تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
از گردش اين سپهرِ چون بوقلمون * گرديده مقام ماكيان ، پشت خروس
من كلام رستم الحكما
بر پادشهى كه عادل و حق‌سنج است * دستور خردمند ، به از صد گنج است دستور خردمند بوَد گنج‌آور * سلطان ز وزير احمق ، اندر رنج است
من كلام رستم الحكما
در خدمت شه ، وزير دانا بايد * دستور شكافنده معما بايد گر پير خردمند بوَد راه‌نماى * در فعل امور ، مرد برنا بايد
من كلام رستم الحكما
تا خالق فرد ، عقل ، موجود نكرد * بر جملهء ماسواى خود جود نكرد عقل ، اول جمله ما سوى اللّه باشد * ديوانه نكرد كار بهبود نكرد
من كلام رستم الحكما
من يكه‌حكيم كاردان زمنم * من عارف حق‌شناس هر انجمنم كى فعل قبيح سرزند از ذاتم * من صاحب رسم و راه و فعل حسنم
من كلام رستم الحكما
شاهى كه ورا وزير كامل نبوَد * از پادشهيش هيچ حاصل نبوَد بدنام جهان گردد و آخر ، ناكام * ذكر خيرش به هيچ منزل نبوَد
من كلام رستم الحكما
آن شاه كه خائنان ، امينش باشند * چون مرگ ، هميشه در كمينش باشند در پادشهى ، نمو نخواهد كردن * فرمانبر اگر روى زمينش باشند
من كلام رستم الحكما
دستور خردمند اگر شه دارد * توفيق خدا رفيق و همره دارد گر پاى وزير عاقلش در كار است * دردا كه در آستين ، يد اللّه دارد