لَهُمُ الْخِيَرَةُ
« 1 » ، و چندان خيرات كه در دولت سلاطين آل سلجوق و ايّام همايون ايشان ظاهر شذ از احياى معالم دين و تشييد قواعد مسلمانى و بناهاى مساجد و انشاى مدارس و رباطات و قناطر و ادرار و انظار و اوقاف بر علما و سادات و زهّاد و ابرار در هيچ روزگار نبوذ ، و آثار آن در ممالك اسلام ظاهرست ، مصراع : انّ آثارنا تدلّ علينا ، بيت :
( اگر شهريارى و گر زير دست * جز از خاك تيره نيابى نشست
كجا آن بزرگان با تاج و تخت * كجا آن سواران پيروز بخت ) « 2 »
( كجا آن خرذمند گندآوران * كجا آن بزرگان و جنگى سران
همه خاك دارند بالين و خشت * خنك آنك جز تخم نيكى نكشت ) « 3 »
بميرذ هر آنكو ز ماذر بزاذ * بداذ ملك دل ببايذ نهاذ
همى بسترذ مرگ ديوانها * بپاى آورذ كاخ و ايوانها « 4 »
و ملوك روزگار را بآثار و سيرت پسنديذهء ايشان اقتدا كردن سبب تاكيد دين و دولت و تاسيس قواغد مملكت باشذ ، و دعاگوى دولت محمّد بن علىّ بن سليمن الرّاوندى اگرچه از دولت سلطان طغرل بسبب قصر عمر او محروم بوذ و از نعمت او نياسوذ امّا مشايخ و استاذان او علماى كبار از نعمت آل سلجوق آسوذه بوذند ، شعر :
ننهاذ مرا بخت من از شاه نصيبى * آرى چتوان كرد چو ننهاذ نباشذ
و تحصيل علم كه بهترين منالى و زيباترين مالى بوذ در آن دولت كردم ، و چون از حطام دنياوى حاصلى نبوذ نيازردم ، شعر « 5 »
هامش
( 1 ) قر : 28 ، 68
( 2 ) شه ص 1411 س 25 - 26
( 3 ) ايضا ص 1412 س 1 - 2
( 4 ) ايضا ص 1535 س 9
( 5 ) از قصيدهء مؤيّد الدّين طغرائى در مدح نظام الملك وزير سلطان محمّد مشتمل بر 79 بيت ، مطلعش اين است :لمن فى عراص البيد نوق مطاريب * يدرّسها رجع الحداء الاعاريب( ديوان طغرائى طبع قسطنطنيه ص 15 ببعد )