تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
سلطان ارسلان و مسعود بوذ و خويش دعاگوى دولت نبشته بوذ تا سلطان قاهر عظيم الدّهر كيخسرو خلّد اللّه دولته مطالعت فرمايذ و بدانذ كه حليت ملائكه تسبيح و تهليل است و حليت انبيا علم و عبادت و حليت ملوك عدل و سياست ، [ شعر ] « 1 »
تن خويش را شاه بيداذگر * جز از گور و نفرين نيارذ بسر اگر پيشه دارذ دلت راستى * چنان دان كه گيتى تو آراستى
و على كه ملوك را بايذ كه بعد از علم شريعت و ما يحتاج طاعت و توحيد و اركان دين بدانند سير ملوك و اخبار و تاريخ پاذشاهانست ، و چون بر آن واقف شوند و سيرت و طريقت هريك بخوانند و بدانند آنچ خلاصهء مكارم اخلاق گذشتگان و سبب نام نيك در دنيا و ثواب و مغفرت در عقبى بوذ از بهر خوذ برگزينند و پيشوا و مقتدا سازند ، و درين معنى باشباع و اختصار كتب ساخته‌اند و مجلّدات پرداخته ، و در ملّت اسلام بعد از خلفاى راشدين در دولت بنى العبّاس پاذشاهانى دين‌دارتر و بزرگوارتر از آل سلجوق نبوذند ، وقتى از دار الخلافه عظّمها اللّه رسولى به حضرت سلطان سعيد ركن الدّنيا و الدّين ابو طالب طغرلبك فرستاذند و مثالى مصحوب او كه سلطنت عالم و شحنگى بنى آدم به تو داذيم ، سلطان مثال را بوسه داذ و بازپس فرستاذ ، و بهر شهرى كه رسيذه بوذ مقرّبان خوانده بوذند قل اللّهمّ مالك الملك توتى الملك من تشاء الآية ، سلطان دبير را پيش تخت خواند و بفرموذ تا بقلمى خوب بر كاغذى نيكو بنويسذ بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
« 2 » و هيچ ديگر ننوشت و در جواب آن با دار الخلافه فرستاذ ،
وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ
« 3 »
وَ يَخْتارُ ما كانَ
هامش
( 1 ) شه ص 1684 س 17 - 18 ( 2 ) قر : 3 ، 25 ، سلطان طغرلبك همين آيه را بسلطان مسعود غزنوى نوشته بود ( رك به آ ا ج 9 ص 326 ) ( 3 ) قر : 2 ، 248