تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
نمىبوذ ، كبار ملوك منكوب بوذند و بزرگان صدور بانواع معذّب و مطلوب ، ازيشان چيزى نمىگشوذ و راحتى نمىبوذ ، من نيز سر در كنج عزلت كشيذم و زاويهء فراغت برگزيذم ، دست از كسب و منال بداشتم و جاه و مال بگذاشتم ، مثل : الرّضا بالكفاف يؤدّى الى العفاف « 1 » بساط قناعت بگستردم و روى در روى فراغت آوردم ، بياض روز مستغرق استفادت علوم مىداشتم و در سواد شب مستفاد روز را بر دل مىنگاشتم ، علم فقه و شريعت ميخواندم و ذكر حقّ و قرآن بر زبان مىراندم و بمطالعهء لغت و شعرهاى عرب و عجم موانست مىجستم ، مثل : من ساء ادبه ضاع نسبه « 2 » ، شعر :
ادب از مال و همنشينان به * خوى خوش از همه قرينان به
از سنهء تسعين و خمس ماية كه واقعهء سلطان بوذ تا اين غايت روزگار مىگذاشتم و اين حال پيش مىداشتم ، نه مالى نه منالى نه اهلى نه عيالى ، با خوذ انديشيذم كه عقلاى عالم چو در تحصيل علوم قدم نهاذند اگرچه مطمح همّت ثواب آخرت بوذ نام دنيا بيشتر باعث ايشان شذ ، و نام نيك مطلوب جهانيان است ، و در شاه‌نامه كه شاه نامها و سردفتر كتابهاست مگر بيشتر از هزار بيت مدح نيكونامى و دوستكامى هست ، شعر :
ز خورشيذ وز باذ وز آب و خاك * نگردذ تبه نام و گفتار پاك همان نام كوشم كه مانذ [ نه ننگ ] « 3 » * بذين مركز خشك و پرگار تنگ « 4 » پس از مرگ نفرين بوذ بر كسى * كزو نام زشتى بمانذ بسى « 5 » اگر مانذ ايذر ز تو نام زشت * نه خوش روز يا بى نه خرّم بهشت 26 b ز گيتى ستايش بمانذ بس است * كه تاج و كمر بهر ديگر كس است « 6 » ترا نام بايذ بس است * كه تاج و كمر بهر ديگر كس است « 6 » ترا نام بايذ كه مانذ دراز * نمانى همى كار چندين مساز « 7 »
هامش
( 1 ) فقf . 5 a( 2 ) ايضاf . 4 b( 3 ) در ن ا ناخواناست ( 4 ) شه ص 1304 س 17 ( 5 ) ايضا ص 847 س 27 ( 6 ) ايضا ص 1535 س 13 ( 7 ) ايضا ص 706 س 2