مراقبت عهد دوستان سيرت وفاى او و حسن عهد رفيقان روشن راى او ، شعر « 1 »
لنا شيمة لا ترتضى « 2 » الغدر صاحبا * و رأى على الايّام لا يقبل الوهنا
اذا ما اتّخذنا صاحبا لم نجازه * بسوء و احسنّا بافعاله الظّنّا
فمن تنقض « 3 » الايّام مرّة عهده * فانّا على العهد القديم كما كنّا
و آكد اسباب القطيعة ظنّة * تدوم و دعوى لا يطابقها معنا
فان عدتم عدنا و ان تظهروا الغنى * عن الودّ كنّا عن ودادكم اغنا
مدّت دو سال داعى دولت آنحضرت روزگار در كنف حمايت و ظلّ رعايت او مىگذاشت ، هرروز فتوحى و آسايش روحى از آن مىگشوذ ، و اين فرسوذهء محنت آسوذهء منحت او گشت ، در آن وقت اين تصنيف در خاطر بوذ ، از وى قبول كردم كه نام شريف او در كتاب راحة الصّدور
22 a
و آية السّرور آرم و ازو ياذگارى در روى زمين بگذارم و شكر نعمت او بگزارم كه درين دو سال هر آرزو كه مرا بوذ از انواع نعم او حاصل كرد ، با من خوردى و خفتى و هيچ راز از من ننهفتى ، شعر « 4 »
گر من عواطف تو فراموش مىكنم * باذا غمان من چو اياديت بىشمار
و اللّه كه در هواى تو بيشى نيايذم * گر صذهزار دل بوذم همچو كوكنار
و چنانك من حقّ استاذى وى فرونگذاشتم او نيز حقّ شاگردى من نگاه داشت و بدانست كه عالم جهل ظلمانيست و عالم علم نورانى ، و علم آب حيوة ظلماتست ، اگر خضروار آب حيوة علم در مزرعهء دل برانذ و نهال دانش بنشانذ نام او ابد الدّهر باقى مانذ ، شعر :
العلم فيه جلالة و مهابة * و العلم انفع من كنوز الجوهر
هامش
( 1 ) لمؤيّد الدّين الطّغرائى ( ديوان طبع قسطنطنيه ص 89 ) ، حركات اين اشعار در ن ا هم ناتمام و هم در بعض جا نادرست است
( 2 ) ن ا : نرتضى
( 3 ) ن ا :
ينقض
( 4 ) از قصيدهء سيّد حسن غزنوى در مدح بهرامشاه كه يك بيت از آن قبل ازين در صفحهء 20 ( ح 4 ) گذشت