جمعيتش به كلى متفرق و شكست فاحش در لشكرش پديد آمده همگى فرار را برقرار اختيار كرده و از ميان تنگ سورمندى گريخته سررشته « 1 » حيات خود را گسيختند .
و ميان اين دو راه صحراى وسيعى است كه در وسط آن صحرا رودخانهء كوچكى است كه مارپيچ مىرود و رود مذكور قدرى به سبب سستى گل آن زمين عميق شده و سال به سال نيز بر عمقش مىافزايد و عبور از آنجا به علت عمق و سستى ته رودخانه خالى از اشكال نيست .
بلكه مطلقا عبور نمىتوان نمود . مگر آنكه جسرى ساخته كه توپخانه را از روى آن « 2 » جسر بتوان برد .
وقايع يوم غره شهر جمادى الثانى مطابق سيچقانئيل 1256 [ قريهء امينآباد ]
از اقبال بىزوال اعلى حضرت قدر قدرت خديو زمان روحنا فداه از « مقصودبيك » حركت و روانه محال قريهء امينآباد و جمعيت قريه مذكور مساوى دويست خانوارند . و محاذى درب قلعه امينآباد كاروانسرائى است هشتى كه بر سر هر گوشهاش برجى است و در وسط قلعه و كاروانسراى مزبور آب انبار و حوضى است كه آبش نسبت به ساير آبهاى آن حدود نيكو و گوارا و سرد و مطبوع طباع اهل خرد است .
هامش
( 1 ) . در مجلس : و رشتهء حيات .
( 2 ) . كلمه آن در نسخهء ملى نيست .