4 - محافظت و استحكام .
5 - برانداختن ظلم .
( 1 ) - اتفاق
1 - اتفاق اسباب آبادى دنيا است .
2 - اتفاق قلعهء امان انسان است .
3 - اتفاق موجب بقاى تمدن است .
4 - انسان وظايف خود را نمىتواند انجام دهد مگر به اتفاق .
5 - به دست آوردن آن عدل صريح ممكن نمىشود مگر به موافقت .
6 - اقدام يك نفر تنها چه فايده دارد ، هيچ . آسودگى يك قوم وقتى حاصل مىشود كه قواى افراد آنها در يك عالم اتفاق جمع آيد .
7 - پس اگر مىتوانى بيا و از روى راستى متفق شو .
8 - يك دست صدا ندارد . قدرت بشر موقوف است به علم و اتفاق .
9 - بىخبر نمىتواند تصور كند كه از اتفاق بىصدا و پنهانى چه نتايج بزرگ ظهور مىكند .
10 - مقصود از اتفاق حرف نيست ، بايد معنى آن را بفهمى .
11 - آزردن برادران خلاف اتفاق است .
12 - در اين دستگاه راه اتفاق را به همهكس نشان مىدهند . معلمين حافظ ترتيب اتفاق هستند .
13 - مراتب آسايش يك مملكت به نسبت اتفاق آن است .
14 - نشر احكام و اجراى قوانين عدل بدون اتفاق كامل امكان ندارد .
15 - افكار اشخاص به تنهايى هرگز حاصلى نخواهد داشت . چنانكه چندين هزار سال است زحمات بزرگان ايران براى تربيت خلق اين ملك مجهول و بىثمر مانده .
16 - بالاترين دشمن انسانيّت كسى است كه منكر اتفاق باشد .
17 - اتفاق قوى ممكن نيست مگر به حفظ ترتيب .
18 - هركس طالب اتفاق است بايد رموز وصل را كسب نمايد .