روز 5 [ ربيع الاول ] - به اتفاق حركت و به منزل موسوم به سودخر [ 138 ] آمديم .
روز 6 [ ربيع الاول ] - از آنجا سوار و به قريهء مزينان [ 139 ] عزيمت و به اتفاق شصت نفر سوار كه حاكم سبزوار همراه نموده بودند و چند نفر پياده توپچى و تفنگچى با يك عرّاده توپ به عباس آباد [ 140 ] آمديم .
روز 8 [ ربيع الاول ] - از آنجا سوار و به ميامى حملونقل شد . در بين راه به توپ شاهرود رسيده توپ مزينان را به آزادوار [ 141 ] معاودت داديم . مأمور انگليس در حين مرخصى شصت نفر توپچيها و تفنگچيهاى مزينان چهار تومان به رسم انعام دادند . آنها مىخواستند ردّ كنند . به گفتهء مأمور مخصوص قبول كردند .
روز 9 [ ربيع الاول ] - از ميامى حركت و به شاهرود وارد شديم . مأمور مخصوص جلوتر آمده و چند نفر از تجّار و اعاظم و از رعاياى شهر به استقبال مأمورين فرستادند و به جهت منزل مأمورين باغ معيّن كردند . خود نوّاب جهانسوز ميرزا در بسطام تشريف داشتند . نايب ايشان از مأمورين ديدن و چند كله قند و چايى و نان چايى و برّه به منزل مأمورين ايران و انگليس فرستادند .
روز 10 [ ربيع الاول ] - در شاهرود توقف گرديد . وقت عصر ميرزا حسن منشى مأمور انگليس نزد مأمور مخصوص آمده و تقرير كرد كه جناب جنرال سلام رسانده و گفتند كه من تا دوسه روز ديگر در اينجا متوقف و ياور صاحب را به انگلستان روانه خواهم كرد . مأمور ايران اگر بخواهند بروند عيب ندارد . مأمور مخصوص به حرف منشى مزبور باور نكرده مراسله نوشتند كه از قرار تقرير ميرزا حسن منشى ميل و ارادهء شما بر اين است كه دوستدار پيشتر روانهء دربار همايون بشود لهذا سياههء ضروريات منازل از اينجا تا طهران را انفاذ دارند كه به مباشرين عرض راه داده و سفارش لازم بشود در جواب بهطور پختگى نوشته بود شما مىخواهيد برويد عيب ندارد ، سياههء لوازم را خواستهايد فرستاده شد . مأمور مخصوص پيش افتادن خود را به ملاحظهاى صلاح دانسته .
روز 11 [ ربيع الاول ] - از شاهرود حركت و به قريهء ده ملّا [ 142 ] آمديم . مأمور مخصوص كدخداى آنجا را طلبيده و سوادى از روى سياههء مأمور انگليس به او داد و صورتى به مهر كدخدا گرفتند و الآن موجود است كه لوازم مفصله در سياهه را حاضر كند .
روز 12 [ ربيع الاول ] - از قريهء مزبوره سوار و به دامغان وارد شديم . مأمور
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٥٩