درين سال سارو خواجه به رحمت ايزدى پيوست .
و در سنهء هزار و سى و يك مطابق تخاقوى ئيل از مازندران متوجه اصفهان شدند . در حين ورود خبر رسيد كه خواندگار روم حافظ احمد پاشا را با سى هزار سوار بر سر بكر سوباشى پاشاى بغداد فرستاده و بكر در قلعهء بغداد متحصن شده .
صفى قلى خان و امراى آن سرحد حسب الاستدعاى بكر متوجه بغداد گرديد [ ند ] .
حافظ احمد كه آمدن لشكر قزلباش « 1 » را شنيد از بغداد برگشت . نواب شاه به مجرّد استماع اين خبر با لشكر گران عازم بغداد شده در غرّهء شهر ربيع الاول به ظاهر بغداد نزول [ كرده ] و در بيست و سوم شهر مذكور قلعه مفتوح شده حكومت بغداد به صفى قلى خان عنايت شد .
و در همان ولا قرچغاى خان را به جهت تسخير قلعهء موصل ارسال فرمودند و در اندك وقتى آن قلعه مفتوح گشته حكومت آن ديار را به قاسم خان افشار مفوّض نمودند .
درين وقت خبر فوت محراب خان حاكم مرو رسيده ، جاى مرحوم [ مشار ] اليه به عاشور خان چگنى عنايت شد .
و درين سال مير ابو المعالى و شيخ لطف الله « 2 » كه هردو از نيكان عصر بودند به رحمت حق پيوستند .
و در سنهء هزار و سى و دو ايت ئيل حضرت شاه نوروز سلطانى را در كربلاى معلى آلاف التحية على ساكنها [ برگذار ] نمودند . بعد از زيارت نجفاشرف عليه و على آبائه و اولاده آلاف التحف مراجعت به بغداد فرمودند . محمد يوسفاى قزوينى تاريخ اين سفر را « توكلت على الله » يافته چنانچه درين قطعه بيان كرده :
ديرى است كه عزم نجف شاه ولايت * مىداشت شهنشاه جهان در دل آگاه
[ 56 الف ]
اسباب عزيمت همه چون گشت مهيا * گرديد ز سركرده قدم عازم آن راه
هامش
( 1 ) . اصل : قباش
( 2 ) . در حاشيه دارد به خط ديگر :شيخ لطف الله رفت از دار دهر * رخت بربست از جهان بىمدار
عزم عقبى كرد از دنياى دون * شد جنانش مأمن دار القرار
سال تاريخش همى جستم ز عقل * گفت با من نكتهدانى تيزكار
چون دو لام از نام او ساقط كنى * سال تاريخ وفاتش زان شمار