توحيدخانهء مباركه به ( نيابت ) مرشد كامل به هدايت و ارشاد صوفيان و طالبان قيام نمايد .
و شغل او آن است كه در « توحيدخانهء مباركه » صوفيان را تعليم ذكر جلى و خفى و آداب طريق نموده ، امر به معروف و نهى از منكر نمايد .
و خليفه و مرشدى كه به جهت ايلات و احشامات ( و ) ولايات به جهت ارشاد خلايق و امر به معروف و نهى از منكر تعيين شود مادام كه مشار اليه تجويز « 1 » و تعليقه ننمايد و بندهء درگاه نكند شجرهء خلافت داده نمىشود .
و تاج را كه نشان كسوت شيخ صفى الدين است يا پادشاه كه از آن سلسله است يا خليفة الخلفاء كه نايب اوست بايست بر سر كسى بگذارند ، و احدى پيش خود نمىتوانست كه به اين كسوت درآيد .
و تعيين عملهء توحيدخانهها نيز به تصديق و تجويز او بوده . و به مصرف رسانيدن طعام و حلوا و شمع و چراغ توحيدخانه و ضبط نذورات در سفر و حضر در عهدهء اوست .
و دستور بود كه صوفيان هر عصر به توحيدخانه حاضر شده [ 37 ب ] مشغول ذكر شوند .
و عصر روز پنجشنبه امراء و بيگلر بيگيان و خوانين و سلاطين و عمّال هر ولايت كه به پوشيدن تاج سرافرازى يافته باشند تاج بىجيقه و طومار بر سر گذاشته داخل توحيدخانه گرديده به قرائت سورهء فاتحه الكتاب اتيان نمايند .
و معمول بود كه هريك از خوانين و سلاطين و بيگلر بيگيان و عمّال و غيرهم كه به خدمت سرافراز مىشدند مبلغى نقد به صيغهء نذر و شيرينى به توحيدخانه فرستاده ، دويست دينار از آن وجه را تيمّنا به خدمت پادشاه مىفرستادند و تتمه فيما بين صوفيان تقسيم مىشد .
و در اسفار نيز چادر توحيدخانه و فرش و ساير ما يحتاج ضروريه را از طعام و حلوا و غيره ناظران بيوتات از سركار خاصّه شريفه تدارك نموده ، صوفيان به دستور مقرّر هرروز عصر مشغول ذكر و فاتحهخوانى مىشدند .
و در مجلس به دستور امراء تاج و طومار به سر مى ( گذاشت ) .
هامش
( 1 ) . اصل : بتجويز