برآمده مشتاقان عهد وصال را به سلام شوق اشتمال « و سلام عليكم و العهود بحالها و قد جاورت الاشواق حد كمالها » صلا دادند . و بنات نبات و ولدان عنينان از راح با ارتياح
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
10 سرمست گرديده زبان حال به مقال شعر :
و قد شربت ماء الغمامة * فانتنت كما . . . 11 الشارب الممايل
گشادند .
گل چهرگان رعناى نرگس و سوسن ، بر ارايك خضراء ( 79 ب ) سطح چمن ، غنوده و در ظلال شاخسار اشجار و اغصان ، از تاب تابش مهر تابان ، آسوده آيات با بشارات
« مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً »
12 عيان ساختند . و بنفشهمويان سنبل و شببو در هر طرف و هر سو ، پريشان گيسو گرديده به پيمودن كرس و اساغه
« وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا »
13 پرداختند . عنادل خوش الحان در گوشههاى گلستان ، بر اوج اغصان برآمده به مزامير صفير نواى دلپذير شعر :
الروض من النعيم . . . 14 * و الغصن من النسيم مايل
ثم سنا فى واسقى شمولا * فالشتمل من التنزيل . . . 15 يل
آواز نهادند . و نسايم بربط نواز عود اشجار نخيل را به مضراب اهتزاز ، به آواز آورده به ترانهء [ شعر ] :
. . . . 16 شمع * و المطرب منسد و تحايل
يا من لعبت به شمول * اناطيب هذه . . . . 17
خون از رگ جان گشادند . نظم :
شمال انگيخته هر سو خروشى * رود هر گاوچشمى پيلگوشى
نواى بلبل و آواز درّاج * شكيب 18 عاشقان را داده تاراج
عروسان رياحين ، دست بر روى * شكرفان شكوفه ، شانه در موى
بنفشهتاب زلف افكنده بر دوش * گشاده باد نسرين را بناگوش
زمين ، نطع شقايق پوش گشته * شقايق مهد مرزنگوش گشته 19
هوا بر ستيزهء گوهرها گسسته * زمرّد را به مرواريد بسته
نمود ناف خاك آبستنىها * ز ناف آمد برون آن رستنىها ( 80 آ )
محفل پيراى بزم شاهى و شهريارى و مجلسآراى انجمن خسروى و تاجدارى اعنى اعليحضرت خاقان سليمانشأن و بندگان قيصر غلام سكندرنشان ، در روز نوروز فيروز در ايوان عشرت و نشاط و تخت شادروان عيش و انبساط تالار طويله ، مجلسافروز گرديده ديدهء خاص و عام ، از مشاهدهء لقاى سعادتارتسام ، روشنىفزا و جبههء زمرهء ايام ، از سعادت التثام سدهء سنيهء شرفمقام ، اعتبار پيرا شده بعد از انقضاى مجلس جهانافروز و اختفاى ضياى مهر گيتىفروز ، خورشيد لقاى شهريارى در نقاب سحاب حزماحترام انتساب مصدوقهء
« حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ »
20 گرديد .