ناهيد « 1 » در مجالس خاصت نوا گريست * گاهى ره « 2 » عراق زند « 3 » گاه اصفهان
چون من رهيست منتظر امتحان خصم * تير دبير در صف ميدان امتحان
منشيست زان بحسن صناعت همى كند * دستان زهره را متبدل بداستان « 4 »
مه منهييست « 5 » بر در قصرت كه روز و شب * گاهى گذر بروم كند گه بقيروان
با صد هزار ديده نبيند نظير تو * چرخ ار بسى بگردد گرد همه جهان
حزمت گه ( * ) درنگ « 6 » بود لنگر فلك * عزمت گه شتاب زمين راست بادبان
دانش « 7 » ( * ) نيازد از « 8 » اثر نوك كلك تو * معنى ببالد « 9 » از گهر لفظ درفشان
تيغ تو چون زبان بگشايد بكين خصم * راز دل عدوت سراسر شود عيان
گرز گران سر تو چو پيدا كنى شود * خصم سبك سرت را سر در بدن « 10 » نهان
بدخواه تست همچو خزان اى بهار ملك * وز باد سرد خويش چو برگشت در خزان
اندر هوا بماند « 11 » از سهم صولتت * تيرى كه يافت راه گشاد از زه كمان
وز هيبت غضنفر خشمت شگفت نيست * از چرخ اگر بيفتد شير فلكستان
ور شمهاى ز لطف تو بر گلستان وزد * بىنيش خار گل دمد « 12 » از طرف گلستان
ور بنگرى به عين عنايت بسوى سرو * از خرمى شود همگى در چمن چمان
( * ) شاها جهان پناها « 13 » من بنده مدتيست * تا هستم از كشاكش ايام ناتوان
هامش
( 1 ) - ج : صفحههاى بعدى اين نسخه افتاده است ، ت : در زير اين كلمه با خط مغاير - زهره ديه كاه يلدز - افزوده .
( 2 ) - آ : راه .
( 3 ) ت : زندو .
( 4 ) - آ ت : بدلستان .
( 5 ) ت ث : منهيست .
( * 6 ) ت : در تك تو .
( 7 ) ت : ذاتش .
( * 8 ) ت : ببازدار .
( 9 ) ت : بيالد .
( 10 ) - ت : بدر .
( 11 ) - ت : نماند .
( 12 ) - ت : شود - بالاى سطر نوشته شده .
( * 13 ) ت : شاه چهان بناه .