در حومهء حمايت او فوج عرش و فرش * در حوزهء حراست او شخص عقل و جان
با حضرتش هدايت و توفيق هم ركاب * با موكبش سعادت و تاييد هم عنان
بهر دعاى اوست كه ايجاد كردهاند * ور نه چه حكمتست بتحقيق در زبان « 1 »
زانش هميشه خاصيت نطق دادهاند * تا يك يك از مكارم او ( * ) را كند « 2 » بيان
گفتم كه نسبت كف دستش كنم با بر « 3 » يا فيض خاطرش را با فيض بحر و كان * عقلم بطيره گفت كزين « 4 » راى در گذر
بگذار فكرهاى دبيران باستان * ابرست جاى صاعقه و بحر جاى غرق
كان معدن تزلزل و تشويش بىكران * دستش مفيض نعمت و خاطر محل فيض
و ان جمله را نه قدرت اين و نه قدر آن * اى خسروى كه مسند ملك از مكان تست
بالاتر از سپهر ( * ) برين بل ز لا مكان « 5 » * وى « 6 » يوسفى كه مصر سعادت بعهد تست
زيبا چو حسن يوسف و جاويد چون جنان * قصر معالى تو بهفتم فلك رسيد
كيوان چرخ زان سببش گشت پاسبان * چون ره گذار تست ششم « 7 » پايه فلك
برجيس « 8 » زير پاى تو افكنده طيلسان * بهرام تيغ بسته كه تا دشت « 9 » معركه
از خون دشمن تو كند ( * ) پر ز « 10 » ارغوان « 11 » * خورشيد در حراست ملك فسيح تو
گاهى بباختر رود و گه بخاوران * در فيض نور با تو مجاراة « 12 » مىكند
تا آنچنان كه از تو ببيند شود جنان
هامش
( 1 ) - ت : زمان .
( * 2 ) ت : مىكند ، ث : ركند .
( 3 ) ب : با ، ت : با .
( 4 ) ت : كه ازين .
( * 5 ) ت : برين و بل از مكان .
( 6 ) ج : واى
( 7 ) ت : بشد .
( 8 ) ت : برجيش .
( 9 ) ت : دست .
( * 10 ) - ت : نور .
( 11 ) - ت : در زير اين كلمه با خط مغاير - شكوفهء اشجار در ازهار الشجره معناسنه - افزوده .
( 12 ) - ت ث : مجازاة ، ب : محاراه