بتاريخ رساند و بر ورق اول يا بر جلد هر دفتر بنويسد كه دفتر فلان ولايت و اسامى شهرها در زير آن ثبت « 1 » كند تا اگر در بعضى از صور برجوع احتياج افتد او « 2 » از دفتر احتياط كرده باز نمايد و چون اسامى ولايات و شهرها ( * ) را مرتّب « 3 » و مدوّن و مبوّب و مقنّن كرده باشد « 4 » به آسانى با سر مقصود رود « 5 » بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا از ابتداء اين سال « 6 » امراء الوس و قاضى القضاة ممالك و نواب « 7 » و اصحاب ديوان بزرگ و ساير ولايات « 8 » ممالك محروسه مولانا شمس الدين را مورخ قبالات و مكتوبات شرعى از وقفيات و كتب املاك و صريح الملك و وثايق ديون و حجج « 9 » معاملات و مبايعات و مناكحات و غير آن دانسته ديگرى را كاينا من كان مجال شركت و مداخلت تصور نكنند « 10 » و دست او « 11 » در تقلد اين امر خطير و منصب « 12 » جليل قوى دارند و در « 13 » آنچ بلوازم و لواحق آن تعلق داشته مرجوع اليه « 14 » او را شناسند و رسمى كه كتبت « 15 » تواريخ را معين و مقرر باشد با او جواب گويند تا بمصارف ضرورى و مصالح معاش مستغرق گردانيده به مباشرت « 16 »
هامش
( 1 ) - پ ج : ذكر .
( 2 ) - آ ب : و .
( * 3 ) ت : حذف شده .
( 4 ) ت : باشند ، ج : حذف شده .
( 5 ) ج : رسد .
( 6 ) ت : تاريخ .
( 7 ) - آ ت : و حكام - افزوده .
( 8 ) پ : ولايت .
( 9 ) ت : حذف شده .
( 10 ) - پ : نكند .
( 11 ) - ث : او را .
( 12 ) ت : وقير - افزوده .
( 13 ) - پ : هر .
( 14 ) - ث : عليه .
( 15 ) - پ : كتب .
( 16 ) - ب : بمبادرت .