و مراتب « 1 » جلال باشد و چون مولانا شمس الدين محمد در دانستن علم طب مشار اليه اطباء وقتست و در قانون علاج و تدبير صحت مزاج « 2 » معوّل عليه حكماء دهر « 3 » منصب ساعورى « 4 » دار الشفاء فلانى به دو تفويض فرموديم و دست او در تقلد آن امر خطير قوى و مطلق گردانيد « 5 » تا بر وجهى كه از وفور « 6 » درايت و شمول حذاقت و مهارت او معهودست باعتبار احوال اطباء آنجا قيام نموده هركس را كه در ( * ) طب علمى « 7 » و عملى حاذق و ماهر و صاحب تجربه داند اثبات كند و ديگران را از عاج و اخراج تا حق در مقر خود قرار گيرد و موجب ذكر جميل ( * ) و اجر جزيل « 8 » باشد بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا از ابتداى اين سال متوليان و متصرفان دار الشفاء مذكوره « 9 » مولانا شمس الدين محمد را ساعور « 10 » آنجا دانسته در عزل و نصب و اثبات و اخراج اطبا و كحالان و جراحان « 11 » رجوع « 12 » با او كنند و راى رزين او را درين ابواب موثوق به و معتمد عليه دانند و در توقير و احترام و تبجيل و اكرام او بغايت امكان كوشند و دست او را درين مهم
هامش
( 1 ) - ث : مرابت .
( 2 ) پ : و مزاج .
( 3 ) پ ج : دهر است
( 4 ) ت : ساغورى .
( 5 ) ج : كردانيديم .
( 6 ) ج - كفايت و - افزوده .
( * 7 ) پ : علم طب .
( * 8 ) - آ ت : حذف شده .
( 9 ) ج : مذكور .
( 10 ) ت : ساعورى
( 11 ) ب : حراجان ، ث : حراحان .
( 12 ) ت : حذف شده .