مجاراة « 1 » با اشهب دلاورى و مردانگى و تجرد و تفرد او نبوده تفويض رفت و دست او در حل و عقد اين امر خطير و منصب جسيم جليل قوى و مطلق گردانيده شد و ابواب مشاركت و مداخلت بالكليه مسدود و مقطوع گشت تا او بر وجهى كه از كمال كفايت « 2 » و وفور شهامت و شمول رزانت و سبوغ امانت و ديانت او معهودست بتصحيح انساب سادات قيام نمايد و صحيح النسب را از منتحل « 3 » جدا گرداند و بنصّ حديث ( * ) لعن الله الداخل فينا و الخارج عنّا « 4 » كار كرده بتاديب و تعريك منتحلان مشغول گردد و وظيفهاى كه بنام سادات در « 5 » دور السيادات ممالك كه « 6 » از مبنيات « 7 » سلطان سعيد مغفور مبرور غازان خان انار الله برهانه بوده مجرى و مقررست بر سادات هر ولايت كه دار السياده آنجا مبنى باشد مقرر دارد و در ان باب مكتوب بنويسد « 8 » كه متصرفان بىشايبه مطل و دفع و عارضه و تسويف ( * ) و منع « 9 » جواب گويند و چون مجلس شريف او از ان عالىترست كه بر عادت مترسلان بتاكيد وصيت مراحم جناب سامى او توان شد در همه ابواب آنچ مقتضاى همت بلند « 10 » و راى ارجمند و نسب صحيح و كرم صريح و فضل زاخر و
هامش
( 1 ) - ب پ : محاراة ، ت : مجازاة .
( 2 ) ت : حذف شده .
( 3 ) پ : محلّ .
( * 4 ) ب : حذف شده .
( 5 ) ج : و .
( 6 ) پ ث : حذف شده .
( 7 ) پ : حذف شده .
( 8 ) پ : بنويسند ، ت : ننويسد .
( * 9 ) پ : رفيع .
( 10 ) - پ : بيند .