نكنند و مزاحم نشوند
نوع دوم
چون بوغاجار « 1 » از مدتى مديد باز در ميان كارهاى « 2 » اردوها « 3 » و امرا بوده و بر دقايق احوال لشكريان وقوف يافته و سالها ياساولى كرده و قاعده و قانون آن را ديده و دانسته برقرار راه ياساولى فلان لشكر كه بتسخير فلان مملكت متوجهاند به دو حوالت رفت تا در روز تصفيف صفوف « 4 » قتال و هنگام مقابله « 5 » و مجادله جماعت امرا و لشكريان را در مواضعى « 6 » كه معهود ايشان بوده « 7 » بايستاند و نگذارد كه هيچ آفريده از محل خود تجاوز نمايد و در اردوها « 8 » نيز اين « 9 » وظيفه مرعى دارد و حزم و تيقظ را شعار و دثار خود ساخته بشرايط و لوازم اين مهم ( * ) بر وجهى « 10 » قيام نمايد كه آثار مساعى جميلهء او روز بروز واضح ولايح گردد تا بمحمدت پيوندد بدان سبب اين حكم ( * ) نافذ شد « 11 » تا امرا و معتبران آن لشكر و جماعت لشكريان او را ياساول « 12 » لشكر دانسته از سخن و صوابديد او تجاوز ننمايند و از
هامش
( 1 ) - ب : ؟ ؟ ؟ وغاجار ، ت : ؟ ؟ ؟ وغاچار ، آ : بوغاچار .
( 2 ) - آ ب : كارها
( 3 ) - آ ب : حذف شده ، ت : سلاطين .
( 4 ) ت : صنوف .
( 5 ) ت : مقاتله .
( 6 ) ت : موضعى .
( 7 ) - آ : بالاى سطر با خط مغاير .
- شده - افزوده ، ت : شده - افزوده .
( 8 ) ت : اوردوها .
( 9 ) ت : آن
( * 10 ) - آ ب ت : حذف شده .
( * 11 ) - ت : نفاذ يافت .
( 12 ) - ب ث : ياساوول .