و هرآينه درين عمل مثاب و ماجور شوند حق تعالى ذات شريف سلطانى را وارث اعمار گرداناد و اينجانب را صبرى « 1 » جميل و آن مرحوم مغفور را اجرى « 2 » جزيل كرامت كناد به حق حقه
( * ) نوع دوم « 3 »
الطافى كه از جانب سلطان اعظم دامت سلطنته در « 4 » يادداشت اينجانب صادر شده بود و بر نزول المى كى صعوبت آن « 5 » وضوحى هرچه تمامتر دارد تسليه و تسكين فرموده از كمال دوستدارى آنحضرت مستبعد « 6 » نداشت « 7 » شك نيست كه تواتر اضطراب و اضطرار در صورتى كه مفيد و منجح نخواهد آمد وظيفهء عقلا « 8 » و شيمه البّا نيست و انخراط در سلك صابران بهترين وسيلتى و شريفترين كرامتى چه بتواتر معلوم شده كه حكيمى را پسر « 9 » رنجور شد ( * ) و ايام مرض تا ده روز « 10 » امتداد يافت درين « 11 » مدت حكيم از مالوف « 12 » و مشتهيات نفسانى چون مطعوم « 13 » و مشروب به كلى اعراض كرد و اوقات خود بر معالجت « 14 » او مصروف گردانيد بعد از ده روز كه ان تدابير مفيد نيامد
هامش
( 1 ) - پ ج : صبر
( 2 ) - ت ج : اجر
( * 3 ) - ب : حذف شده
( 4 ) - ت : حذف شده
( 5 ) - ب : اين
( 6 ) - ب : مس ؟ ؟ ؟ عد ، ث : مستبدع
( 7 ) - آ : ؟ ؟ ؟ داست ، پ ج : نشمرد ، ث : ؟ ؟ ؟ دانست
( 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - پ ج : بسرى ، ت : سپرى
( * 10 ) - پ ج : و تا ده روز مرض ، ت : و ايام مرض او تا ده روز
( 11 ) - ث : در ان
( 12 ) - پ ث : مالوفات
( 13 ) - پ : مطعموم
( 14 ) - ج : معالجات