اخترى « 1 » بود امداد استظهار و اسباب استيثاق « 2 » باصناف چاكر پرورى و اشفاق برادرى بل « 3 » مواعظ و نصايح پدرى تواتر و تعاقب يافت و ظاهر و باطن بر اتعاظ بمواعظ مشفقانه ( * ) و انزجار بزواجر « 4 » دوستانه مشتمل گشت اشارتى « 5 » چند كى در هرباب بر طريق مخالصت و « 6 » مناصحت « 7 » فرموده « 8 » به گوش جان استماع كرد و اساس « 9 » كارخانهء مملكت و مدار دايرهء « 10 » سلطنت بر ان نهاد و يقين است كه عما قريب امور اين مملكت بر احسن وجوه انتظام يابد و مصالح اهالى آن بر اقوم « 11 » طرق اتمام پذيرد و احوال عموم انام بر ايمن اوضاع قرار گيرد ان شاء الله تعالى بشرف انها مىرساند كه چون بفضل « 12 » حق عزّ شانه و عظم سلطانه اين مملكت در قيد تسخير و ربقهء « 13 » تملك و تصرف آمد و به اختيار احوال و اعتبار معاش اصحاب ديوان بزرگ و عمال اعمال اشتغال رفت « 14 » چون بيشتر ايشان مردم امين « 15 » معتمد كافى كاردان بودند و در غبطهء اموال و رونق
هامش
( 1 ) - ج : ناخوانا
( 2 ) - پ ج : اشتياق
( 3 ) - پ : يك
( * 4 ) - ج : و زواجر
( 5 ) - ت : اشارت
( 6 ) - ب : حذف شده
( 7 ) - پ ث ج : موافقت
( 8 ) - ب : فرمودهء
( 9 ) - پ : اسباب ، در حاشيه - اساس - افزوده شده
( 10 ) - ت : داير
( 11 ) - ب : اقوام ، ث : قوام
( 12 ) - پ : مفضل
( 13 ) - ب : رقبهء
( 14 ) - آ : و - افزوده شده
( 15 ) - ب : ايمن