باد كچون در « 1 » مملكت پادشاهى جمعى « 2 » بدزدى و حرامىگرى و راهزنى مشغول باشند « 3 » و قفول « 4 » و تجار و صادر و وارد را بسبب تعرض و فساد و افساد ايشان ابواب تردد « 5 » مسدود گردد و رعايا بسبب ناآمدن تجار و عزت « 6 » ملابس و مطاعم و آلات و ادوات « 7 » و غير ان مضطرب حال گردند اگر پادشاه اين « 8 » حال داند و منع نكند ( * ) بظلم رضا « 9 » داده باشد و الرضاء بالظلم ظلم و اگر نداند غافل و از تدبير مصالح و اصلاح مفاسد رعايا فارغ باشد و اين معانى از عادات « 10 » سلاطين پسنديده نيفتد پس بر پادشاه « 11 » واجب است كه بدفع ان مفسدان مشغول شود « 12 » و بندگان خداى تعالى را « 13 » كه به دو سپرده از تعرض ايشان « 14 » صيانت كند و امراء دولت و وزراء حضرت را « 15 » نيز بدين معنى امر فرمايد تا وديعت حق را ضايع نگذاشته
هامش
( 1 ) - پ ث : حذف شده
( 2 ) - ت : حذف شده
( 3 ) - ث : باشد
( 4 ) - ث : قوافل
( 5 ) - ب : بالاى سطر نوشته شده
( 6 ) - ث : غرت ، ت : غزت
( 7 ) - ت : اداوات
( 8 ) - آ ت : ان
( * 9 ) - ج : رضا بظلم
( 10 ) - پ : عادت
( 11 ) - ت : حذف شده
( 12 ) - ث : كردد
( 13 ) - ب ث : حذف شده
( 14 ) - ب : تكرار شده
( 15 ) - ث : حذف شده