نمايند و توليت آن را مخدّرهء معظمه به نفس نفيس خود واگذار نمود مادام حيواتها و بعد به عاليجاه نجابت و نبالتپناه مقرّب الخاقان آقا ميرزا عبد اللّه برادرزادهء خودشان مادام الحيواة و بعد به اولاد ذكور از ذكور نسلا بعد نسل و بطنا بعد بطن و در صورت عدم اولاد ذكور و ذكور از ذكور واگذار است به اولاد ذكور از اناث ماتعاقبوا و تناسلوا با شرط صلاحيت و قابليت در هرمرتبه و در صورت تعدد در اشخاص در طبقهء واحده اورع و اتقى مقدم است بر سايرين و در صورت انقراض العياذ باللّه راجع است به حاكم شرع مطاع نافذ الحكم و نظارت آن را مرجوع داشتهاند به جنابان مستطابان شريعتمداران الحاج آقا ميرزا حسين و المؤيد من عند اللّه الشيخ فضل اللّه ادام اللّه تعالى ظلهما ما دامت السماء زينت بالفرقدين و بعد به اولاد ذكور ايشان و ذكور از ذكور ما تناسلوا و تعاقبوا با شرط تقوى و صلاحيت در صورت تعدد در مرتبهء واحده چه از اولاد هردو بزرگوار يا يكى از ايشان اتقى و اصلح مقدم است بر ديگران و صيغهء وقف با استجماع شرايط كما قررة الرسول عليه صلوات اللّه الشمس بالطلوع و الافعل بالاستجاب و القبول عند من يصبح منه القبول خاليه عن النواقص و الفصول صورت وقوع و جريان پذيرفت و ساير شرايط مقرره در وقف از قبيل قبض و اقباض و غيرهما محقق شده است و ثواب اين خير جارى را مفوض داشتهاند و هديه فرستادهاند به روح پرفتوح زوج خود مرحوم قائم مقام طاب ثراه كه به تفضل حضرت پروردگار موجب علوّ درجه و بلندى مرتبه آن مرحوم شود . پس گرديد تمام اين چهار دانگ از قريه با حق آبه و ساير توابع وقف صحيح شرعى به حسب « لا يباع و لا يورث و لا يرهب » و به مفاد آيهء كريمه
« فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ »
به لعنت ابدى و نكال سرمدى گرفتار باد كسى كه تخلّف از قرار وقف نمايد يا ضرر در عين يا منافع آن رساند .
بوده است زمان وقف در هفتم شهر شعبان المعظم 1306 در سه نسخه وقفنامچه نوشته مهر و سجل دارد .
[ سند شمارهء 1371 ]
وكالت 17 - 08 - 1306
در 17 شعبان اقرار نمود حاجى اصلان علّاف كندشلو ساكن محلهء سنگلج دار الخلافه به اينكه وكيل شرعى خود قرار داد فرزند خود حاجى على محمّد تاجر