و هم در آن اوان در روز يكشنبه « 1 » 6 شهر ذى حجهء سنهء مذكوره نورعلى خلفا ولد بلغار خليفه كه كمال عزت و مرتبه پيدا كرده بود ، بواسطهء زياده روشى « 2 » و حركات ناملايمى كه موافق مزاج اشرف نبود مغضوب شده « 3 » ، در زير لگد پامال گشت « 4 » . گمان مردم اينكه مرده باشد چون [ اجل ] نرسيده بود ، از آن ورطه جان به كنار انداخت .
و هم در روز دوشنبه 7 شهر مذكور قلم تقدير نقش وجود سلطان محمود ميرزا و امام قلى ميرزا و سلطان احمد ميرزا و محمد حسين ميرزا ولد سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا « 5 » از لوح هستى محو ساخت . « 6 » بعد از آنكه شاهزاده محمد حسين ميرزا را ميل كشيده « 7 » ، نابينا ساخته بودند به قتل آوردند و اين چهار شاهزادهء نامدار كه هر يك آفتابى بودند از آسمان سلطنت و در كمال شجاعت و پاكيزگى و قيد و خداترسى « 8 » ، به اغواى مقربان درگاه شاهى « 9 » بىجهتى به قتل آمدند . شاهزاده سلطان محمود ميرزا در سن هجده سالگى بود . مدتى شروان نامزد او بود و در خانهء فرخزاد بيك ايشك آقاسى مىبود . بعد از آن در « 10 » جنگ گيلان همراه امرا رفت ، و اللّه - قلى سلطان ايجك اغلى لله او را برد و در آخر در سلسلهء امراى روملو بود و ارس « 11 » خان روملو لله « 12 » بود و شاهقلى خلفا ولد اولله . رحم و خدا ترسى وى به مثابهاى بود كه در وقت تابستان بر پشت بام نمىخوابيد كه همسايها متضرر نگردند « 13 » و بعد از « 14 » وى پسرى از او در سن دو سالگى ، سلطان محمد باقر ميرزا مانده بود يكچند در حيات بود آخر فوت شد و امام قلى ميرزا در شهور سنهء سبعين و تسعمايه در دار السلطنهء قزوين در منزل معصوم بيك صفوى متولد شد قريب چهارده سال عمر داشت . مدتى در منزل معصوم بيك بود . بعد از آن شاه جمجاه او را به قوچ خليفهء مهردار ذوالقدر سپرد « 15 » و در محلى كه پيره « 16 » محمد بيك استاجلو را به گيلان فرستاد ، شاهزادهء مذكور را همراه نمود و سلطان احمد ميرزا نيز در سن دوازده سالگى بود و در مدت العمر در منزل امير اصلان بيك افشار بود بعضى اوقات در دار السلطنهء اصفهان و بعضى ديگر در دار السلطنهء قزوين و محمد حسين ميرزا نيز « 17 » در همين سن بود . شاهزاده [ 471 ] سلطان حسين ميرزا ، محمد « 18 » حسين ميرزا و همشيرهاش اغلان پاشا خانم را كه در سن شش هفت « 19 » سالگى بودند ، به درگاه گيتى پناه شاه جمجاه فرستاده بود « 20 » كه شاهزاده فاطمه سلطان خانم را كه از بنات شاه جمجاه بود و نامزد سلطان حسين ميرزا « 21 » ، برداشته به قندهار برند . و اين اراده در عقدهء تعويق و توقيف ماند « 22 » و به عمل نيامد .
هامش
( 1 ) - ن : يكشنبه 106
( 2 ) - ب : روشنى
( 3 ) - م ، ن : شد
( 4 ) - ن : گشته
( 5 ) - ن : ميرزا را
( 6 ) - ن : ساختند
( 7 ) - م ، ن : كشيده بود و
( 8 ) - ن : خداپرستى
( 9 ) - ب ، م ، ن : شاه
( 10 ) - م ، ن : « در » ندارد
( 11 ) - م ، ن : ارش
( 12 ) - ن : لله بود و خداترسى وى
( 13 ) - ب ، م ، ن : نبودند
( 14 ) - مز : ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : سپردند
( 16 ) - ب : پره پاشا خانم
( 17 ) - م ، ن : و همشيرهاش اغلان
( 18 ) - ب : و محمد
( 19 ) - ب ، م ، ن :
و هفت سالگى
( 20 ) - م ، ن : بودند
( 21 ) - ب ، م ، ن : ميرزا را
( 22 ) - ب ، م : مانده . ن : افتاد