تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
انجمن آراء ناصرى « 1 » و مصنفات ديگر كه در تأليفات خود آنها را اشاره نموده است اعلى اللّه مقامه مسقط الرأس حقير در شهر شيراز در سنهء يك هزار و دويست و چهل و پنج اتفاق افتاده . در اوقات سلطنت پادشاه ايران محمد شاه قاجار رحمة اللّه عليه در سن ده سالگى بدار الخلافهء تهران آمد ، مدت دو سال در ارگ سلطنتى و دو سال در محلهء دروازه شميران و پس از آن در خانهء ملكى . پدرم در چال ميدان روزگار مىگذاشت و در خدمت نواب اشرف و الا عباس ميرزا ملقب به نايب السلطنه مستخدم و موظف بوده تا در سنهء 1264 بحكومت بلوكات خمسه فيروزكوه مأمور شد و در ششم شوال همين سال محمد شاه در قصر محمديه سعدآباد مرحوم و از رسيدن اين خبر در اواخر آن ماه از آنجا به طرف دار الخلافه آمد . پس از ورود ناصر الدين شاه بدار الخلافه ، ميرزا تقى خان امير نظام زمامدار شد . يك سال بر اين منوال گذشت ، در سال دوم جلوس ميمنت مأنوس به حكم اعلحضرت شهريارى و امير نظام پدرم مأمور به سفارت خوارزم شد و اين بنده در خدمتشان عازم گرديدم روز 18 محرم 1268 مراجعت از خوارزم وارد دار الخلافه شدم « 2 » .

يادداشت پدرم

در سنهء 1275 امر شد به سلطانيه سيم كشيده شود . اين خدمت باعتضاد السلطنه رجوع شد . پس از آنكه از چهار هزار و پانصد تومان ، دو هزار تومان بخرج مشاقى مصرف شد ، اين بنده بعضى دلايل عرض كرده چاره منحصر شد كه بنده اين خدمت را انجام داده باشم . با اسبابى كه حاضر بود سيم را به قزوين رسانده براى سيم معطل مانديم ، گفتم :
اى بخت بارى ارمددى ميكنى بكن * كز دست برد ما را هجران تلگراف لعنت به بادكوبه و تفليس و انزلى * نفرين به رشت و حاج طرخان تلگراف گر سيم ميرسيد به من چهار ماه قبل * نك آفتاب بودى پالان تلگراف
شاهزاده قدرى خنده كردند ، به مجد الدوله كه حكومت گيلان داشت نوشتند كه از بازار مكاره سيم بخواهد . در آن اوان مقدارى سيم از گيلان وارد شد ، مشغول كشيدن سيم به زنجان شديم از همراهان من على اصغر خان بود كه امروز بشير السلطنه لقب دارد و محمد مهدى ميرزا ، در سلطانيه منصب سرهنگى و پنجاه تومان اضافه مواجب به بنده مرحمت شد . در سنهء 76 از تبريز شروع شد و بميانه آمد ، 11 محرم به سلطانيه رسيد . در آن اوقات خسرو خان كرمانى دختر شاهزاده را كه موسوم به خانم تبريزى بود طلاق داد و اول مخابره كه از زنجان به تبريز شد در اين قضيه بود . از محمد - حسين خان اديب الدوله شنيدم در آن اوقات كه معطل سيم بوده‌اند اعتضاد السلطنه خواب مىبيند فصد كرده پنجاه و چهار مثقال خون گرفته است . پدرم تعبير مىكند به رسيدن سيم و پنجاه و چهار حلقه سيم ميرسد . در سنهء 86 كه محاسبهء سيم سوم را با انگليس انجام دادم به لقب مخبر الدوله مفتخر شدم . از جلفا به بوشهر ، انگليس دو رشته براى كارهاى خودشان كشيده بودند و يك رشته براى ايران . در سنهء 83 پس از مراجعت موكب همايون از خراسان امر به كشيدن سيم مازندران و شاهرود
هامش
( 1 ) - در سفر دوم مظفر الدين شاه در پاريس مستشرقى به اليزه پالاس آمد . موسيو - نيكلا قنسول فرانسه كه حاضر بود مرا به اسم و لقب معرفى كرد ، براى آن مستشرق مجهولى بود ، پدرم و جدم را نام برد مجهول سه تا شد ؛ مؤلف مجمع الفصحاء افزود ، آشنا شديم . ( 2 ) - يادداشت ديگر : در سنهء 1269 من كتابدار دار الفنون شدم . در سلام ، محمد خان امير تومان از من تعريف كرد ، يكصد تومان مواجب به من مرحمت شد . در امتحان 1371 پنجاه تومان اضافه ، در 74 اسباب تلگرافى ميرزا ملكم از پاريس فرستاده بود از آن جعبه‌ها يكى در خوابگاه يكى در بالاخانهء ميرزا محمد خان كشيكچىباشى ، يكى در خانهء ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه نصب شد .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 62 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )