ژاپن كه مىتوانست دست برادرى به چين بدهد و امروز شاهين ترازوى صلح باشد خطا رفت و جفا كرد ، صد سال خودآرائى نمود در لحظهاى از هم پاشيد .
جنگ سرد تا كى برودست نمايد معلوم نيست و جنگ گرم معقول كه در آن برد باخت است و نتيجه مدلول آيهء
فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً
« 1 »
چه خواهد ماند ، صحرائى كه كل وسايل معيشت از دست رفته باشد و راه تدارك بسته و باز دريا مزاحم .
آئين ليكورك دولت مستعيل بود سياست افلاطون داغ باطله خورد من جرب المجرب حلت به الندامه
آزمودند و امروز آه پشيمانى از سينهها و فرياد ارتجاع از حلقومها بلند است كه العود احمد .
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا
ملل مسيحى در اين دعوت متوسل به محبت نزديكانند كه كلام عيسى است كيفيت و كميت اين معنى محدود و مشخص نيست مسلمين اين معنى را به تفسير و تفصيل دارند كه
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
گفتنى را گفتهام .
در وضعيت حاضر يكى افسار را رها كرده يكى سخت مىكشيد بين اين دو فشار خلق گرفتارند .
انشاء اللّه عقلا هستند كه در گشودن گره گردى كار بقمهء اسكندر نگشد .
پاى سود كه درميان مىآيد قلم از دست انصاف مىافتد .
تاريخ را فايده آن است كه بخوانند مضرات اعمال را بدانند و آن اعمال را تجديد نكنند كه نتيجه غير اين جنجال نخواهد بود .
قطعهاى از شاهنامه حرفهاى حسابى كهنه است فقط جنجالها تازه است .
سه يك بود يا چار يك بهر شاه * قباد آمد و ده يك آورد راه
به كسرى رسيد آن سزاوار تاج * ببخشيد برجاى ده يك خراج
همه پادشاهان شدند انجمن * زمين را ببخشيد و برزدر سن
گزيتى « 2 » نهادند بر يك درم * ازآنرو كه دهقان نباشد دژم
كسى را كجا تخم يا چارپاى * بهنگام ورزش نبودى بجاى
ژ گنج شهنشاه بر داشتى * ز كشتن زمينخوار نگذاشتى
گزيت رزبارور شش درم * به خرما ستان بر همين زد رقم
كسى كش درم بود و دهقان نبود * نبودى غم و رنج و كشت و درود
گذارنده از ده درم تا چهار * بسالى از او بستدى كار دار « 3 »
كسى بر كسى بر نكردى ستم * به سالى به سه بهره بد اين درم
گزيت و خراج آنچه بدنام بود * به سه روز نامه به مؤبد سپرد
يكى آنكه بر دست گنحور داد * نگهبان آن نامه دستور داد
دگر تا فرستد بهر كشورى « 4 » * بهر كاردارى و هر كشورى
سه ديگر كه نزديك مؤبد بود * گزيت و سر باژها بشمرد
هامش
( 1 ) - افكار امم .
( 2 ) - گزيت را خراج نوشتهاند ولى به مناسبت رسن زدن بايد مقدارى از زمين باشد كه بر هر گزيت درمىنهادند .
( 3 ) - ماليات بر درآمد است .
( 4 ) - كشور در مصراع اول ولايت در مصراع دوم به تكيه بريا اهل كشور است يا لشگرى .