گفت هر دارو كه ايشان كردهاند 485
گوسفندى برد اين گرگ مزور همه روز 704
ما كار خود به فضل خداوند كارساز 682
مبادا به ياد آورد كين اسفنديار 84
مرا گنج تازى و قرص جوى 402
مرد بايد كه در كشاكش دهر 728
من گنگ خوابديده و عالم تمام كر 486
نمىدانم چه بر سر دارد اين بخت قشنگ من 680
نه عمر خضر بماند و نه ملك اسكندر 402
هان اى دل عبرت بين از ديده عبر كن هان 108
هزار نقش برآرد زمانه و نبود 467 ، 635 ، 694
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 926
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٩٢٦