ابيات آنچه بينى بر قرار خود نماند 399
آنچه در آيينه جوان بيند 393
از خدا دان خلاف دشمن و دوست 404 ، 660 ، 681 ، 715
اندكى ماند و خواجه غره هنوز 453
اى شاخ گل بنال كه امروز روزگار 191
اين عمارتها كه ايشان مىكنند 485
اين نيل مكرمت كه تو ديدى سراب شد 657
ببينيم تا اسب اسفنديار 467 ، 636
بجنبد اگر تيغ عالم زجاى 408
بر آن انجمن زار بايد گريست 407
بر سر هر لقمه به نوشته عيان 596 ، 600
بسوزان در آتش بشوى اندر آب 738
بسى دولت كه آيد سر گذرگاه 627
پشت ملت زين حكايت چوله شد 718
تو چه غم دارى از اين درد كه بر جان من است 708
جايى كه شتر بود به يك غاز 648
چراغى را كه ايزد بر فروزد 410
چه داند كسى غير پروردگار 520 ، 641 ، 645 ، 673
چه غم ز بىكلهى كاسمان كلاه من است 393
حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف 378
خوش نقش بوريا و گدايى و خواب امن 380
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق 401
شد آنكه اهل نظر بر كناره مىرفتند 722
صد هزاران طفل سربريده شد 718
غم عشق آمد و غمهاى دگر جمله ببرد 454
غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل 378 ، 504
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود 390
قضا چون ز گردون فروهشت پر 284 ، 616
قلم در دست و عينك بر دماغم 446
كار خود گر به كرم باز گذارى حافظ 502
كار را جز خدا نمىشايد 663
كفى آب سرد از پس بدسگال 565 ، 639
گازر نكند به مزد تعجيل 517
گر اين تير از تركش رستمى است 675
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند 485
گرچه وصالش نه بكوشش دهند 451 ، 454 ، 485
گفت پيغمبر به آواز بلند 460
گفت مكشوف و برهنه بىغلول 489
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 925
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٩٢٥