پس صفت ( عزيز ) شركت شريك را كه ناشى از صلاحيّت ذاتى او باشد نفى مىكند و صفت ( حكمت ) مانع از اين مىشود كه كسى بدون صلاحيّت ذاتى و تمليك خود پروردگار شريك او شود ، چون چنين امرى منافى با حكمت خدا و مستلزم اراده امر بيهوده و گزافى است ، پس كمال الوهيّت و ربوبيّت منحصر در اوست .
( 28 )
( وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ )
: ( و ما تو را نفرستاديم مگر براى آنكه مردم را از خطا و گناه بازداشته و نويد بخش و بيم رسان باشى ، امّا بيشتر مردم نمىدانند )
( كافّه ) يعنى مانع و جلوگير و ( ة ) آخر آن براى مبالغه است .
مىفرمايد اى رسول ، ما تو را نفرستاديم جز به جهت اينكه باز دارنده مردم از خطا باشى و آنها را انذار كرده و بشارت دهى .
و ارسال رسول از لوازم ربوبيّت است ، چون شأن رسول تدبير امور مردم در طريق سعادتشان و هدايت به سوى غايات وجوديشان مىباشد . پس عموميّت رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، كه رسولخداست نه رسول غير خدا ، خود دليل است بر اينكه ربوبيّت منحصر در خداى تعالى است . همچنانكه امير المؤمنين على عليه السّلام فرمودند ( لو كان لربّك شريك لاتتك رسله اگر براى پروردگارت شريكى وجود داشت ، هر آينه رسولان او به نزدت فرستاده مىشدند )
و در آخر مىفرمايد : ولى بيشتر مردم دلالت انحصار رسالت در رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، بر انحصار ربوبيّت در خداى متعال را درك نمىكنند .
لذا مشركين نمىتوانند شريكى براى خدا ارائه كنند در حالى كه ما تو را نفرستاديم مگر بازدارندهء جميع مردم در حالى كه بشارت دهنده و بيم رسان آنها باشى ؛ و اگر براى مشركين خدايان ديگرى بود ، ما نمىتوانستيم تو را به سوى همهء مردم بفرستيم ، با اينكه عدّهء بسيارى از آنها بندگان خداى ديگرى باشند . بلكه آن خدا نيز براى بندگان خود رسولى مىفرستاد .