نبود و كلّ له مىشد ، و اين تنها يادگار پدرم كه از او جز سايه و شبحى در نظرم نمانده و اصولا در زندگى خود لذت پدر داشتن را درك ننمودهام ، نزد موجود حقيرى كه اگر لايق چنين پدرى مرا بدانند باشد . زرتشت جان ، اين را اعتراف كنم كه اگر تعللى در دادن آن قسمت كوچكى از اين سرگذشت كه نزدم مىباشد نمودم [ از آنرو بود كه ] مىترسيدم كه اين يگانه يادگار پدرم هم مانند ساير اشياء از دست برود . نميدانى چقدر برايم اين اوراق عزيز است . شايد پدرت هم با آن وسعت نظرى كه داشت مىدانست كه چه هديه گرانبهايى به من ارزانى مىدارد .
خداوند هردو [ ى ] آنها را در جوار رحمت خود داشته و روحشان را شاد نمايد .
بارى ، مدتها است از هيچيك از فاميل خبرى ندارم . كسى هم از من خبرى نمىگيرد ، من هم سر در لاك خود فرو برده و با آرزوهايم دلخوشم . ميل دارم در اين سراشيبى عمر كه به سرعت گذرا است بيشتر از حال يكديگر و فاميل خبر داشته باشم . چرا بايد در عالم بىخبرى از يكديگر بسر بريم [ ؟ ]
تا هستم اى رفيق ندانى كه كيستم * روزى سراغ من آئى كه نيستم
اينبار در آمريكا كه بودم فرصت مناسبى دست داد كه يك روز از صبح تا غروب با مسعود عزيز باشم « 1 » . خداوند او را حفظ نمايد ، يك دنيا صفا و آقائى است ، بسيار مهربان و گشادهرو و با مقام شامخ علمى و والائى كه دارد ، زياده از حدّ افتاده و نمونه يك انسان كامل مىباشد . خلاصه آنكه آن روز براى من خيلى افتخارآفرين بود ، و به من و همسر و فرزند و عروسم خيلى خوش گذشت .
نامهام خيلى به درازا كشيد و تا به حال ياد ندارم كه نامهاى به اين تفصيل نوشته باشم ، تقصير خودم هم نيست رودهدرازى لازمه پيرى است .
به خواهرت فردين سلام مرا برسان . نمىدانم از آمريكا مراجعت كرده يا نه ؟
فرزندانت را دورادور مىبوسم .
ارادتمند - دكتر چهرودى
هامش
( 1 ) . اشاره به شادروان مسعود سيمناد ( متولد 11 مارس 1920 م ، وفات 15 دسامبر 2001 م ) ، فرزند حاج رضا سيمناد جورابچى ، است كه در زمره اساتيد برجسته ايرانى در زمينه فيزيك و انرژى هستهاى به شمار مىرفت .