دلم شاد از اين است كاندر جهان * نگفته كسى مثل اين داستان
تو اين داستان جرون را تمام * به نظم آور از لطف شاه و امام
در هيچ جاى نسخه منظومه ، نامى از جروننامه يا تركيبى شبيه به آن ديده نشده و بر ما مشخص نگرديد كه دليل شهرت اين مجموعه به جروننامه چه بوده است . از آنجايى كه اين منظومه در ايران به نام جروننامه مشهور و شناخته شده است از اين پس نيز با همين نام خوانده مىشود .
اصل منظومه در 130 صفحه تنظيم شده و 10 صفحه نيز كتابت منظومهء خسرو و شيرين اثر نظامى به خطى متفاوت در پايان آن ضميمه است و 3 صفحه آخر آن نيز ابياتى است از سراينده كه در مدح بعضى از ديوان سالاران عصر سروده است .
شرح حال « قدرى » سرايندهء « جروننامه »
داستان جرون يا جروننامه چنان كه پيش از اين گفته شد سرودهء شاعرى به نام قدرى است .
در منابع تاريخى و ادبى عصر صفوى هيچ مطلبى دربارهء او در دست نيست . تاريخ تولد وى را نمىدانيم اما از حوادث مندرج در داستان جرون كه تا سال 1042 ه . را در بر مىگيرد مىتوان گفت كه شاعر تا سال 1043 ه . زنده بوده و در همان حال از پيرى نيز شكايت كرده است .
مرا مست ديدار خود كن چنان * كه گردم در ايام پيرى جوان ( a 11 )
تنها منبعى كه از خلال آن مىتوان دربارهء « قدرى » مطالبى به دست آورد همان جروننامه سرودهء اوست . « قدرى » از دوستداران و نزديكان خاندان الله وردى خان و بخصوص فرزندش امامقلى خان بوده است . از ابتدا تا انتهاى داستان جرون ، او از خصال و صفات نيك آن پدر و پسر و نيز فرزندان امامقلى خان سخن مىگويد . او همچنين شرح اقدامات عمرانى امامقلى خان در كار انتقال آب كوهرنگ و نيز مجاهدتهايش در فتح قشم و هرموز و سرانجام روايت كشته شدن او و فرزندانش و عزادارى زنان خاندان وى را با سوز و گداز تمام بر مىشمارد . در واقع « قدرى » با نگاه و بيان خود در سراسر داستان