گردش چرخ كارساز آمد * آب رفته به جوى باز آمد
و يكى در مقام مدح گسترى در آمده گفت خلاصهء دوحهء چمن رسالت را از حسد دشمنان و مكر حسودان چه باك ، به حمد اللّه كه سخنان دروغگويان و حيلهء بىخردان در جنب پاكدامنى و فضايل . آن جناب چون سها باتاب آفتاب تاب نياورد و به عيب بدگويان غبارى بر دامن طهارت او ننشست ، بيت :
گر بدى گفت ترا دشمن دون باكى نيست * مس نه آنست كه او مرتبهء [ 29 ب ] زر شكند
طعن خفّاش كجا رونق خورشيد برد * سنگ بد اصل كجا قيمت گوهر شكند
القصه سيد ركن الدين در ساعت سعد كه ، مصراع :
[ به ساعتى كه ] تفاخر كند بدان ايام
در مدرسهء ركنيه مجلسى عالى آراسته حسب الفرمان پادشاه زمان بر مسند قضا نشست و ايلچى سلطان ابو سعيد خان دشمنان و معاندان و حاسدانى كه اين گرد فتنه انگيخته آن امر شنيع را به سيد نسبت داده بودند جدا جدا طلبيده در استشكاف خفيّات و استخراج غوامض آن حيله مبالغه به حدّ افراط رسانيد و به آن وعده كه اگر بيان واقع باز نمايند صحايف جرايم ايشان به آب عفو شسته گردد و در اين باب تأكيدات فراوان نمود آخر بعضى از ايشان اعتراف نمودند و ديگران نيز به ضرورت اقرار كرده صورت واقعه براستى در ميان آوردند . بنا بر آن آفتاب عصمت جناب سيادت - قباب از زير ابر شبهت بيرون آمد و غبار شك از پيش ديدهء يقين مرتفع شد ، مصراع :
امتحان كرديم و حال هر كسى معلوم شد .
آن سيد به موقع اهتمام شكرگزارى « 1 » و منت دارى گفت المنة للّه كه به ميامن
هامش
( 1 ) - اصل : شكرگذارى .