به تحريك صبا چون زلفش از عارض جدا افتد * دروغى نيست گر گويد كسى عالم گلستان شد
نهان در زير دام زلف نتوان داشت عارض را * تواند ماه نو يك شب به زير ابر پنهان شد
بهشتى خوشتر از ديدار در عالم نمىباشد * خوشا پيرى كه نقد عمر او صرف جوانان شد
مه يوسف عذارم را همين بس دعوى خوبى * كه در ايام هجرانش « فدايى » پير كنعان شد
سردفتر ارباب نظم و انشاء مولانا محمد مجيب ولد حاجى محمد حسين
جوانيست در لوازم محبت و برادرى يكدل و در فنون كمالات و هنرورى كامل ، شعر :
نخلبندى در گلستان وفا * شوخچشمى نزد ارباب وفا
در گفتن تاريخ و غزليات وقوف تمام دارد و در نظم رباعيات و اقسام اشعار رايت بىمثلى مىافرازد . در سنهء ثمان و سبعين و الف كه مسند وزارت خطهء بهشت منزلهء يزد به وجود عاليحضرت وزارت و اقبالپناه اللّه قلى بيك آرايش يافت آن تازه - نهال چمن شاعرى باوجود آنكه هنوز از باغ عرفان سر بر نياورده بود اين عقود درر و جواهر كه « كانهن الياقوت و المرجان » تواند بود آويزهء گوش و گردن « حور مقصورات فى الخيام » ساخته به مجالس و محافل خاص و عام فرستاد ، قطعه :
چون ز تأييد خداوند و ز لطف پادشاه * آسمان قدرى فلك شانى امير يزد شد
منشى دوران الف گرديد و گفتا عالمى * مىشود آباد چون آقا وزير يزد شد
و بنابر آنكه آن آصف مكان از غايت علو شان به زبان اشراف و اعيان