القصه پى شكست ما بسته صفى * مرگ از طرفى و زندگى « 1 » از طرفى
و اين غزل نيز از جملهء منظومات آن عزيز است :
غم هجران آن سرو قباپوش * گرفته چون قبا تنگم در آغوش
زمانه با مراد من چنانست * كه غم با شادمانى زهر با نوش
چنان با تلخكامى خو گرفتم * كه كردم جان شيرين را فراموش
زمانه پر صداى كوس رحلت * ولى ما را ز غفلت پنبه در گوش
فلك با صد هزاران ديده حيران * به كار ما و ما در خواب خرگوش
جامع الكمالات مولانا محمد امين المتخلص به وقارى
جوان مستعد سخندان و شاعرى بليغ فصيح زبان به مكارم [ 320 الف ] اخلاق آراسته و در نظم و نثر گوى تفوق و رجحان از ابناى زمان ربوده است و در خط ثلث و نسخ و تعليق به قلم اعجاز كردار خط نسخ بر خطوط متقدمين كشيده . آن جناب خلف مولانا عبد الفتاح برادر مرحوم مولانا عبد الكريم طبسى است و جد اعلاى او مولانا شمس الدين محمد طبسى بود كه در « تذكرهء دولتشاهى » بعضى از كمالات نيكو خصالش بر سبيل اجمال مذكور است و از آن تا حال تاريخ فضل و شعر از آن سلسله گسيخته . مولانا محمد امين چون در يزد بسيار بوده به يزدى شهرت يافته . در مبادى حال و اوان جوانى به مصاحبت عمش مولانا عبد الكريم از بلدهء طبس كه مولد و منشاء او بود به قصبهء طيبهء بافق و خطهء دلگشاى يزد خراميده به كسب علوم دينى و دنيوى و
هامش
( 1 ) - اصل : زندهگى