مولانا ابو الآداب از همه بزرگتر و به وفور فضايل و كمالات و قابليت از امثال و اقران ممتاز و مستثنى مىنمود و در فن انشا و شعر و معما انگشتنماى پير و برنا بود و در عنفوان جوانى از دار السلطنهء اصفهان به تاريخ شهر ذى حجة الحرام سنهء سبع و سبعين و الف هجريه روى به شهرستان عدم نهاد . و در اندك زمان مولانا محمد كافى به ديدن پدر و برادر مهربان شتافت . و مولانا عبد النبى كه از همه كوچكتر است در حين تحرير اين اوراق كه سنهء اثنى و ثمانين و الف است در بلدهء يزد اقامت دارد .
مولانا حسن على يزدى
در اكثر اوقات به كسب كمالات اقدام نموده با ارباب فضل و دانش مصاحبت و مجالست مىنمود و گاهى به گفتن شعر زبان مىگشود . اين چند رباعى از رشحات كلك بلاغت نظام اوست ، رباعى :
گوشم كر و چشم كور « 1 » و پايم لنگست * اين پيرى نامرد سراپا ننگست
عيبم مكن ار كسى مرا ننوازد * كين ساز شكسته سخت بىآهنگست
ايضا
در زير سپهر مرد در آزارست * در گلشن ايام ذليل و خوار « 2 » است
با زن طبعان زمانه دايم يار است * مهر مادر به دختران بسيار است
ايضا
جان چيست درون سينه سوزى و تفى * دل چيست غم و درد و بلا را هدفى
هامش
( 1 ) - اصل : كند ، تصحيح مبتنى بر نسخهء وزيرى است
( 2 ) - اصل : خار