عالىمكان وظيفه و مدد معاش نگرفته .
للّه الحمد و المنة كه در حين تحرير كه دو سنين از سنهء ثمانين و الف هجرى گذشته آن فاضل عبادت شعار در دار العبادهء يزد توفيق مقيم و ساكنين آنجا به ميامن با فيضش بهرهمند مىگردند .
جناب فضيلت پناهى كمالات دستگاهى خواجه محمد زكى
مكارم اخلاق و محاسن صفات در طينت آنجامع كمالات سرشته و قلم خجسته رقم آيت جوانمردى و فتوت بر صفحات حال آنجناب نوشته . به صيقل صحبت او غبار ملال از آينهء دل دوستان محو مىگردد و بنور حضور او ظلمات آفات از هواى سينهء محبان مرتفع مىشود ، شعر :
دل كه آيينهء شاهى است غبارى دارد * از خدا مىطلبم صحبت روشنرائى
[ 259 ب ] از مبادى عنفوان جوانى تا اين اوان كه سن شريفش شش مرحله از منازل عشره طى نموده روزها بوادى كسب فضايل و كمالات به سر برده و شبها مناهج عبادت را به طريق جهد و مجاهده به پايان رسانيده ، بيت :
شمع محبت به دل افروختى * هرچه بهجز حق همه را سوختى
و خلف ارشد آنجناب خواجه محمد مغيث جوانيست به صفت كمالات معروف و به شرف ذات و حسن صفات موسوم و موصوف ، بيت :
با ادب جانفزا ، با سخن دلپذير * با خرد بيكران ، با هنر بىشمار
و آن عزيز مصاحبى است مناسب و دوستى است موافق و رفيقى است مهربان ، دل مصاحبان در صحبت او تازه و خرم و سينهء محبان به محبت او مبتهج و بىغم .
و در حين تحرير ، اين غريب وادى تحير خصلتهاى ستوده و صفتهاى پسنديدهء آن دوست حقيقى و برادر دينى را به خاطر گذرانيده اين ابيات را نگاشتهء