نعمت اللّه بما شده و اصل * طلبش كن ز ما كه و اصل ماست
و در طلب علوم معنويهء الهاميهء معرفت عشق مركب شوق در زير ران درآورده قدم تصديق در وادى سيروسلوك فقر و طريق تحقيق درويشى نهاده ، ذوق عالم نيستى بر نشأه حالش غالب گرديده ، لباس بىاساس ناس از تن بيرون كرد ، قطعه :
دامن همت نيالوده به هستى دو كون * پشت پاى نيستى بر هستى عالم زده
و هفده سال بلبس يك نمد بسر برد ، و اين غزل فرمودهء آن حضرت است كه گويا در بيان آن فرمود ، غزل :
ما آينه در نمد كشيديم * دامن ز خودى به خود كشيديم
پرگار صفت بگرد نقطه * خط بر سر نيك و بد كشيديم
دردى است بكس نميتوان گفت * آن رنج كه از خرد كشيديم
بوديم حباب و غرقه گشتيم * واحد بسوى احد كشيديم
شادى روان نعمت اللّه * هردم جامى دو صد كشيديم .
درويش محمد مسكين چنين برشتهء نظم انتظام داده ، [ 7 الف ] نظم :
بشنو اكنون اى موالى على * پير سيد نعمت اللّه ولى
مير محمد آفتاب منجلى * گشت از او آيينهء دل صيقلى
پير آن سيد بود سيد حسين * شاه اخلاطى گزين عالمين
سيد ابراهيم حلى پير اوست * آنكه در خاطر نبودش غير دوست
پير او سيد محمد از نجف * گوهر درياى شاه من عرف
پير او سيد على مكى است * آنكه واقف بود از بالا و پست
سيد ابراهيم مدنى آن ولى * هست پير حضرت سيد على
باز سيد قاسم آن شاه ز من * هست پير او و اصلش از يمن
پير سيد قاسم از راه يقين * حضرت سيد مجسم شاه دين
سيد ابراهيم خوارزمى دگر * هست پير آن ولى راهبر