بس فرومايگان بىحاصل * عامل و خواندگار ميبينم
مذهب و دين ضعيف مىيابم * مبتدع افتخار ميبينم
قصهاى بس غريب ميشنوم * غصهاى در ديار ميبينم
سكهء نو زنند بر رح زر * درهمش كم عيار ميبينم
[ 3 ب ] دوستان عزيز هرقومى * گشته غمخوار و خوار ميبينم
هريك از حاكمان هفت اقليم * ديگرى را دوچار ميبينم
ترك و تاجيك را بهمديگر * خصمى و گيرودار ميبينم
تاجر از دست دزد بىهمراه * مانده در رهگذار ميبينم
بقعهء خير سخت گشته خراب * جاى جمعى شرار ميبينم
اندكى امن اگر بود آنروز * در حد كوهسار ميبينم
و ايضا در همان قصيده فرموده ، ايضا :
غم مخور ز انكه من در اين تشويش * خرمى وصل يار ميبينم
بعد از امسال و چند سال دگر * عالمى چون نگار ميبينم
نايب مهدى آشكار شود * بلكه من آشكار ميبينم
و به نظر دوربين و كشف يقين « ع » و « ز » و « دال » را به حساب شمسى اعتبار نمودهاند . از هرصد سال شمسى سه سال كه بيست و شش سال شود بر صد قمرى اضافه فرموده كه صد و هفتاد و هشت شمسى بر نهصد و چهار قمرى قرار داده فرمودهاند كه ، ايضا :
چون زمستان پنجمين بگذشت * ششمش خوش بهار ميبينم
يعنى پنج زمستان ، كه عبارت از چهار سال باشد ، چون از نهصد و چهار بگذرد نهصد و هشت شود ؛ و در نهصد و نه نايب مهدى آشكار گردد . ايضا :
پادشاه تمام دانائى * سرورى [ 4 الف ] باوقار ميبينم
بندگان جناب حضرت او * سر بسر تاجدار ميبينم
« نايب » هشت حرف است : « نون » ، و « الف » ، و « يا » ، و « با » ؛ و اين دويست