قرار در كف آزادگان نگيرد مال
اما آنچه بر ذرهء بىمقدار ظاهر گرديده برطبق عرض مىگذارد ، چنانچه در مخزن سينه به وديعت سپارند مختارند . بدان كه مراد از دينار يك مثقال طلا است كه در سنوات ماضى معمول و در ممالك ايران رايج بوده و قيمت يك مثقال طلا آنزمان يك هزار دينار اين اوانست ، به جهت آنكه مثقال آنوقت نيم مثقال و طسوج حال است كه از اين قرار اگر موافق حساب باشد هرسال حاصل املاك و مستغلات « 1 » خاصهء خواجه شمس الدين محمد سيصد و شصت هزار تومان تبريزى رايج حال مىشود .
مشهورست كه يكى از شعرا در حينى كه خواجه شمس الدين محمد ارادهء سوارى داشت اين قطعه را نوشته به دستش داد ، قطعه :
دريا چو محيطست و كف خواجه نقط * پيوسته به گرد نقطه مىگردد خط
پروردهء تو كه [ و ] مه و پير و جوان * دولت ندهد خداى كس را به غلط
خواجه صاحبديوان همچنان ايستاده و در بديهه در همان رقعه نوشته به او داد ، قطعه :
سيصد بره سفيد چون بيضهء بط * كورا ز سياهى نبود هيچ نقط
از گلهء خاصى نه از جاى غلط * چوپان بدهد بدست دارندهء خط
يكى از فضلا در مرثيهء آن صاحب سعادت انتما اين رباعى منظوم گردانيده ، رباعى :
از رفتن شمس از شفق خون بچكيد * مه روى بكند و زهره گيسو ببريد
هامش
( 1 ) - اصل : مستقلات