[ 86 الف ] ناگاه سلالهء خاندان حضرت خير البر [ ا ] يا امير معز الدين شاهميرا ، شعر :
رخت ازين منزل فانى بربست * به طربخانهء باقى بنشست
و در « مزار سر قبر كشتىگيران » كه خود ترتيب داده بود در پهلوى پدر بزرگوارش برهانا ميرزا خليل اللها « 1 » مدفون گشت .
و از آنجناب خلف ارجمندى بيادگار ماند ميرزا نورا نام كه به حليهء جمال آراسته بود و هم به پيرايهء كمال پيراسته . صورتش از كمال معنى خبر مىداد و كمال معنيش در آينهء صورت جلوه مىكرد ، شعر :
صورتت مىبينم و حيران معنى مىشوم * تا چه معنى لطيفى تو كه اينت صورتست
و آن سلالهء سادات عالىدرجات چراغى بود روشن از شبستان خاندان خليل الرحمن ، و سروى بود قد كشيده از بوستان نجابت و احسان ، شعر :
نهالى بود قدش سركشيده * ز گلزار خليل اللّه دميده
گلى روشن به بستان رسالت * [ 87 ب ] چو شمعى در شبستان جلالت
و هم در آن ايام كه والد غفران پناهش به جنات عدن شتافت اختر بخت بلندش از مطلع سعادت طلوع نموده روى ارادت و بندگى به آستان ملايكآشيان خاقان كامياب سپهر ركاب شاهنشاه زمين و زمان ، شعر :
شاهى كه زمانه تابع دولت اوست * آفاق گرفته سربسر حشمت اوست
بر اوج سپهر نور ماه و خورشيد * بر قبهء چتر آسمان رفعت اوست
ابو المظفر شاه عباس الصفوى الموسوى بهادر خان منظور انظار شفقت و تربيت گشت و پرتو انوار عاطفت خسروانه بر وجنات احوال آن مهر اوج نجابت تافته برتبهء مجالست مجلس بهشتآيين و مصاحبت خسرو روى زمين سر افتخار باوج مباهات رسانيده بين الاقران بدين پايهء و الا سربلندى يافت . و چون محالست كه فلك كج - رفتار ارباب عز و ناز بلكه ساير ناس را [ 88 الف ] آسوده و برقرار گذارد ناگاه به
هامش
( 1 ) - اصل : الها