تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
گدازى و عادات دشمن‌سوزى و دولت‌نوازى آن مهر سپهر سرفرازى تا دامن روزگار و انقراض ادوار در ميان عالميان باقى و پايدار ماند . بناعلى هذا چون خامه انگشت قبول بر ديدهء اخلاص بين گذاشته طوطى واسطىنژاد قلم باز آغاز سخن‌گذارى كرده و تحرير عنايت بيغايت الهى و نهايت موهبت شاهنشاه حقيقى را كه شامل حال اين دولت نامتناهى است پيش نهاد همت گردانيد اميد بكرم كمال جاويد آنكه از رشحات خامهء عنبرين شمامهء درر بار رياض اخبار شاه فلك اقتدار بر وجهى نضارت يابد كه طاووسان حظاير قدس راهواى تماشاى آن از فضاى دماغ سمت انتفا نگيرد و از لمعات طبع سحركردار گلزار « 1 » آثار پادشاه رفيع مقدار به صورتى طراوت پذيرد كه بلبلان بوستان انس را آتش تمناى آن از ساحت خاطر صفت انتفا نپذيرد . نظم
نگنجد اين سخن در طى نامه * نباشد اين تمنا حد خامه ولى چون باز همت كرد پرواز * ز غيب آمد به گوش هوش آواز كه كلكت گرچه باشد بىبضاعت * ز فيض شاه يابد استطاعت به ظاهر گر قلم افتد درين راه * سخن گويد بمعنى دولت شاه از آن رو طاير طبع سخن‌ساز * سوى اين بوستان آيد به پرواز چو در ذكر شهنشاهى گهر سفت * نخست از حال آبايش سخن گفت
هامش
( 1 ) - اصل : گلذار
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 197 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى