تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
نمايد و دعاى دوام دولت روزافزون اعلى حضرت سپهر منزلت ، گردون بسطت ، بدر عالى قدر منزل ارجمندى غرهء سرنامهء شاهنشاهى ، ملك‌گير عالم آرائى ، عدو بند كشورگشائى ، صاعد اورنگ عظمت و اجلال ، رافع آيات حشمت و اقبال ، طرازندهء هفت اقليم ، برآرندهء تخت و ديهيم ، خورشيد ضياء بدر سيما ، عطارد حزم ناهيد بزم مريخ رزم پرويز مكنت ، سپهر احتشام ، غره جبين آفرينش روشنىبخش ديدهء اهل دانش و بينش قطب فلك كامرانى مركز دايرهء جهانبانى وارث ملك كيانى ، دوحهء چمن مصطفوى ، خلاصهء دودمان مرتضوى بيت
نور خورشيد ذات ظل اللّه * گوهر تاج و تخت سليمانشاه
المنظور بانظار الطاف الملك المنان ابو المظفر سلطان سليمانشاه الموسوى الصفوى بهادر خان خلد اللّه ملكه و سلطانه . نظم
در ايام عدل تو اى شهريار * ندارد شكايت كس از روزگار گر از فتنه آيد كسى در پناه * نيابد جز اين كشور آرامگاه به عهد تو مىبينم آرام خلق * پس از تو ندانم سرانجام خلق زهى بحر بخشايش و كان جود « 1 » * كه مستظهرند از وجودت وجود
بعبارتى كه دل خواهد ادا نمايد و صحايف اين اجزا را از شرح جلالت قدر و ذكر مناقب و مفاخر آن حضرت بيارايد اما بواسطهء فقدان جمعيت اسباب و جدائى تفرقه از هر باب كه بحسب سرنوشت قضا و تقدير قدر در بلاد هند افتاده بود روزى چند فارس قلم از پشت جواد تأمل دور افتاد و طوطى ناطقه مهر سكوت بر لب نهاد و زبان سخن‌گذارى نگشاد . مشاطهء ذهن سحر آثار از آرايش رخسار ابكار افكار دست باز كشيد و عذار آفتاب كردار
هامش
( 1 ) - در اصل : زهى بحر و بخشايش و كان وجود .
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 195 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى