تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
هستم و به تو خيانت نخواهم كرد . ( 40 )
( قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ )
: ( و آنكسى كه نزد او علمى از كتاب بود گفت : من آن را در يك چشم بهم زدن نزد تو مىآورم ، و چون تخت را نزد خويش پابرجا ديد گفت : اين از كرم پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه سپاس مىگزارم يا كفران مىورزم ، هر كه شكر گزارد براى خودش گزارده و هر كه كفران كند ، پروردگار من بىنياز و كريم است ) اين شخص مطابق روايت آصف بن برخيا « 1 » وزير سليمان و وصىّ او بوده كه اسم اعظم الهى را - كه وقتى خدا با آن خوانده شود اجابت مىكند - مىدانسته و يا به عموم كتاب آسمانى علم اجمالى داشته و يا به بخشى از لوح محفوظ دانا بوده ، ولى آنچه قطعا مسلّم است اين است كه آوردن تخت ملكه سباء در يك چشم بهم زدن ، در حقيقت كار خداوند بوده و آصف بن برخيا علم و ارتباطى با خدا داشته كه هر وقت از او چيزى مىخواسته خداوند از اجابت خواستهء او تخلّف نمىكرده ، به عبارت ديگر هر وقت چيزى را مىخواسته خدا هم آن را مىخواسته است ، لذا علم او از سنخ علوم فكرى و اكتسابى نبوده ، به هر جهت اين شخص خطاب به حضرت سليمان عليه السّلام عرض مىكند من تخت ملكه سبا را در مدّتى نزدت حاضر مىكنم كه كمتر از فاصله نگاه كردن و ديدن آن باشد . بعد از آنكه سليمان عرش بلقيس ( ملكه سبا ) را در نزد خود حاضر ديد گفت : اين از فضل پروردگار من است ، بدون اينكه در خود من استحقاقى وجود داشته باشد ، بلكه خداوند اين نعمت را به من ارزانى داشت تا مرا بيازمايد و ببيند شكر نعمتش را به جا
هامش
( 1 ) . در تفسير عياشى از امام هادى عليه السّلام نقل شده كه در اين ماجرا سليمان عليه السّلام از آنچه آصف بن برخيا عمل كرد عاجز نبود ، امّا مىخواست به مردم بفهماند كه آصف بعد از او وصّى و حجّت است .