تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
چنانچه از آن جمله آخرى از طلا ريخته و در قبر گرفته بر در مصنعهء حاجى حيدر بر سر ريگ فيروزى انداخته بودند و آن را در گل گرفته مسافران چون آنجا رسيدندى آب از مصنعه برداشته در آن ريختندى و چهارپايان خود را آب دادندى و مردم ازين حال بى خبر بودند تا در زمان سلطنت و پادشاهى پادشاه مرحوم شاه شجاع مظفرى كاروانى از راه خراسان به يزد آمده در آن [
a
27 ] مصنعه فرود آمدند . يكى از فقراى يزد به نزد كاروانسالار آمده سؤال مىكند و كاروانسالار او را خشنود ساخته ميگويد كه فردا به همين موضع بيا تا دست‌مايه به تو دهم و ترا از فقر و فاقه خلاص كنم . روز ديگر آن مرد فقير بر سر وعده رفته اثرى از كاروان نمىبيند . نگاه مىكند مىبيند كه سنگ آخر برجا نمانده و ظاهر مىشود كه آن را شكسته [ و ] برد [ ه ] اند و خرده [ اى ] چند در آن حوالى ريخته ، چون آنها را برميدارد و ملاحظه مينمايد برو ظاهر مىشود كه آن آخر از طلا بوده و تمام آن ريزه‌هاى طلا [ را ] برداشته و از قيمت آنها او را مكنت و تمولى بهم ميرسد و از فقر و فاقه نجات مىيابد . و قصهء گنج يزدگرد و امراى او بسيار است و اكثر آن گنجها را مردم خراسان بردند و سببش اينكه چون يزدگرد در يزد گنج نهاده با امرا متوجه خراسان شد كه از خاقان لشكرى گرفته بدفع اعراب پردازد در آنجا با امرا بقتل آمد و گنج‌نامه‌ها كه همراه داشتند بدست مردم خراسان افتاد و بمرور از خراسان به يزد آمده گنج برميداشتند و به خراسان ميرفتند . و تبيين مآل حال يزدگرد بر سبيل اجمال آنكه چون يزدگرد به خراسان رسيد و آوازه بخراسان افتاد كه يزدگرد از لشكر اسلام منهزم شده [
b
27 ] به طرف خراسان آمده بيژن ترك كه پادشاه سمرقند بود لشكرى عظيم برداشته بمحاربهء يزدگرد شتافت . چون خبر آمدن بيژن ترك قرع سمع يزدگرد شد چون ماهى در شبكهء اضطراب افتاده غريق بحر تحير گشته نميدانست كه چه تدبير كند كه نتيجهء آن عكس مقصود نباشد ، لاعلاج تن به قضا داده دانست كه ، بيت :