بفرمود كه در خارج شهر در سه موضع سه چاه فرو بردند و در قعر چاهها طاقهاى بلند از آجر بساختند و در شب اموال و خزاين را بدان موضع نقل نموده سر چاه را با زمين هموار نموده گنجنامه نوشتند و يزدگرد گنجنامهها را همراه به خراسان برد و بر اثر مواضع چاه يك تير پرتاب كم يا بيش بفرمود تا گنبدها بساختند و اين مواضع ثلثه ، يكى ميان قبرستان تازيان است و گنبذ هشت در از آن عمارت است كه اثر آن گنبذ هنوز باقيست . و آن گنج در زمان عز الدين لنگر كه از اتابكيان يزد بود پيدا شد و بدست او افتاد .
دوم در مزار سادات عظام مشهور به صفهء قل هو اللّه همچنان گنبذ هشت در بساخت و آن گنبذ هنوز باقى است و گنجنامهء آن بدست مبارز الدين محمّد افتاد و در گنجنامه نوشته بود كه در سايهء گنبذ به قدر يك تير سه گنج است . هرچند تفحص نمودند و از هر طرف گنبذ تيرى انداخته ميكاويدند هيچ اثر از گنج پيدا نميشد . امير مبارز الدين محمّد ازين معنى ملول و آزرده خاطر بود . چون شب بخواب ميرود در خواب [
b
26 ] مشاهده مينمايد كه شخصى در پاى گنبد تيرى بر كمان نهاده و هم آنجا بر زمين انداخت . چون امير محمّد از خواب بيدار شد سجدات شكر الهى بتقديم رسانيده در حال سوار شده بدان مقام آمد و همچنانكه در خواب ديده بود تيرى بر كمان گذاشته در پيش پاى خود بر زمين انداخت و بفرمود تا آن محل را بكندند . چاه گنج پيدا شد و اموال بىقياس كه در آن محل مدفون بود بدست او درآمد .
و سيوم بموضعى كه اكنون مشهور است به گورستان سر پلك مثل آن گنبذى واقع بوده و هم آنجا گنج بوده ، در زمان دولت اميرزاده اسكندر بن عمر شيخ كه امير ترمش از قبل او وزير و داروغهء يزد بود گنجنامه بدست آورده آن گنج را متصرف شد .
ديگر امراى يزدگرد آنچه داشتند به قدر حال در حوالى يزد پنهان كردند و بعضى تخته سنگها از طلا ريختند و در غلاف قبر كشيده بر سر راهها انداختند ،