سركار محمد حسن خان را اكبروار شد اولاد فرخندهنهاد و نواب امير مؤيد را سالك . . . « 1 » خلوص طويت و اعتقاد . التفاتى چنان از سركار عم عديم الاقران دربارهء ايشان مبذول است كه اگر [ تعداد ] افراد آن همه التفات را معادل اضعاف مضاعفهء نجوم سماوى گويم ارباب تجربت را مقبول است . . . « 1 » اطاعت عم بزرگوار را به قدم عنايت مصادقت مى - سپارند و خود را به ظهور كمال اخلاص مورد مزيد عواطف [ خا ] طر مهر اختصاص مقبلانه مىدارند . از جانب خيريت جوانب نواب امير مؤيد زاده اللّه تعالى تأييدا ، تصدى مهم نيابت [ داشته ] و مبادى جلوس ميمون بر مسند حكمروائى يزد نظم و نسق و ضبط و ربط امور پشتكوه من بلوكات دار العبادهء يزد را رافع لواى كفالت .
و برادر كهتر حاجى محمد حسين خان كه سمت مساهمت [ بطن ] و صلب با ايشان دارند به حليهء صفات ستوده آراسته و تشبث به حبل - المتين . . . « 1 » ست شريعت را اهم مهام دانسته خود را واسطهء عقد ارباب نهى داشتهاند .
و سركار مرتضى قلى خان كه از بطن مامى ديگر مىباشند به بسالت و جلالت به قدم نضارت غصن عمر مىسپارند ، در تصاريف ايام اختيار شاهزاده در يزد كافل مهم خدمتى [ از ] خدمات معظمهء آن دربار [ شد ] و به ابرقوه در صروف همان اوقات فرار [ كرد ] و به مسافرت شيراز و اصفهان شرايط ترطيب دماغ به تقديم مىرسانيد . تا عهد دولت جاويد اساس نواب [ امير ] مؤيد اوصله اللّه تعالى بظهور الحضرة القائميه روانهء محضر مستطاب و مورد اصناف التفات عم مكرمت انتساب [ گرد ] يده تارك
هامش
( 1 ) - به علت بريدگى لب كاغذ محو شده است .