[ احوال نصر اللّه خان ]
ذكر احوال فرخ فال نوباوهء حديقهء خانيت نصر اللّه خان بن محمد حسن خان به تذنيب احوال ساير اخوان چون احوال ميمون سركار محمد حسن خان به تقاضاى قانون در باب اول كتاب نگارش يافت ، و الا در اين مساق كه از شرح احوال ميرزا محمد حسين خان فراغت حاصل گرديد بايستى نگارش يابد ، لاجرم عندليب خامه در حديقهء ورق به صفير صرير آغاز ترنم و تغريد ذكر [ احوال ] فيروزى اشتمال گوهر فرخنده گوهر آن بزرگوار سركار نصر الله خان را ملزومهء طبع شيدا نمود . مهرى است افاضت انوار ملكات كريمه را مجبول ، حركات و سكنات بديعش خاطر عامه و خاصهء ارباب بصيرت و درايت را مقبول . با كمال طمأنينه و وقار كوچك دلى و سليم النفسيش شعار . خداوند مقالى كه هنگام عرض آن گوهر رخشان بدان مثابه غرق درياى عرق خجالت و تشوير گردد كه « كل شىء يرجع الى اصله » حسب الحال آيد و داراى خلقى كه ذرهاى از آن در كفايت مهم روحپرورى قائممقام امناء و اوقار عطروبان شايد . ذاتى [ ستوده ] و صفاتى محموده و اخلاقى [ 258 پ ] پسنديده دارد و بر صفحهء كارگاه خاطر به دستيارى كلك كرامت ذات جز نقش خيرخواهى انام و ترفيه حال خاصوعام نمىنگارد .
عهدى است كه مورخ را به ظلال ملاطفت ايشان سمت استظلال حاصل است و در تصاريف اين ايام اگر تفريطات در اداى رسوم ارادات از اين بنده ديدهاند به جانب بىالتفاتى [ نگرائي ] دهاند .