لازمهء خود مصروف مىنمود ، و هميشه مسلك معيشت را به قدم تشخص و اقتدار و شوكت و جبروت مىپيمود ، و در بارانيدن باران احسان و عطا به كشتزار احوال فقرا و ضعفا بغايت مولع بود و مضمون شريفهء
« لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ »
را نصب العين همت مقبلانه مىفرمود . درد فاقه را طبيب بودى و مرض احتياج را به داورى سريع الاثر عطا معالجه مىفرمودى .
چون مدت يك سال بر رقعهء نيابت كرمان از جانب پدر عديم - الاقران رخدررخ شاهد رياست كردى و اسب آرزو را در ميدان حكمروائى به جولان آوردى ناعيان ملالت بيان خبر آوردند كه عرصهء شطرنج جلال از وزير خالى ماند و شاه رقعهء احتشام مات گرديد . لاجرم از مركب آرزو پياده گشت و شخص نشاط را پايمال فيل غم ساخت و به مراسم تعزيت پدر بزرگوار پرداخت . سيلاب سرشك از ديده راه دامن گرفت و سرآستين تسليت دوستان مشفق مانع از جريان اشك روان نگشت ، و شعلات آه آتشين رهسپار طريق افلاك شد ، و زلال دلدارى احباب چارهء انطفاء آن شعلههاى سوزناك نساخت . زبان حالش مىگفت : شعلهء آهم خرمن سوز حيات افلاكيان گردد اگر سيلاب اشكم به اطفاى آن نكوشد ، يعنى :
بيت [ 176 ر ]
سيل اشكم نگذارد اثرى در تف آهم * واى بر اهل سماوات اگر اين چشمه بخوشد
صفحهء رخسار را به ناخن مصيبت خراشيدن گرفت و شاباش عروس عزا را از مخزن ديده دانههاى اشك پاشيدن .