بود در قريهء فيروزآباد ميبد الاغى را فرمود آوردند تا عيار شجاعت نوباوهء بوستان خانيت را به محك تجربت ضرب دست و نيروى بازوى ايشان مشخص نمايد . بعد از نصب الاغ على الرسم چند نفر دم او را گرفته و جمعى به دو گوش او آويختند كه حركت آن را مجالى نباشد .
آنها را از ارتكاب آن حركت منع نموده از دم و گوش آن دست برداشتند و الاغ را به حال خود گذاشتند . پس شمشير از نيام آخته بالا برد و بر كمر الاغ فرود آورد . رسيدن تيغ به كمر همان بود و دو نيم شدن همان .
و نظاير اين داستان را لا تعدو لا تحصى از آن شبل بيشهء شجاعت نقل كردهاند كه متون اين اوراق گنجايش نگارش بعضى از آن جمله را ندارد و به جهت نمودار به بيان اين داستان اقتصار روا آمد .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٢٤