بساط توقف گسترانند . پس با سپاهى بيكران متوجه اصفهان گرديد و چون به پايمردى وطآت خيول هاموننورد رخت ورود به ساحت ايزد - خواست كشيد بواسطهء سوءسلوك و شناعت رفتار او كه هر آينه مستلزم انزجار طباع و اجتماع وجوه خواص و مقربان بر دفاع تواند بود خواص دولت از قصد او رشتهء موافقت مستحكم گردانيدند .
يكى از هواخواهان « 1 » وى را از قصد قاصدان مستحضر ساخت . به اظهار كمال جرأت و جلادت خويش در سلام عام پرده از روى شاهد مدعاى آن قوم جسارتانديش برداشته معلوم واقفان حضور داشت كه جمعى ممهد گرديدهاند تا در اين شب اساس حيات ما را منهدم سازند و آثار بقاى ما را منعدم . حكم محكم از اين قرار است كه كشيكچيانى كه على الرسم كشيك سراپردهء سلطنت مىكشند به كشيك حضور به هم نرسانند و در اين شب خود را از خدمت مقرره معاف دانند تا ببينم مع هذا كه را قدرت آن است كه نيت فاسدى به خاطر خود بگذراند تا از قوه به فعل آوردن آنچه رسد !
روايت مىكنند كه در آن شب دو دانه لؤلؤى ناسفته يعنى دو دختر دوشيزه از اهل محل مزبور در سلك زوجيت خود منخرط ساخته در سراپردهء سلطت هم بستر خود كرد ، و محمد خان پسرش نيز على الرسم اندرون شادروان جلال پهلوى [ 8 ر ] فراش خواب پدر شداد همال بستر استنامت گسترده بود . در صروف ساعتى كه جنود خواب بر شهرستان دماغ خيمگيان سرادق گردون قباب شبيخون آورده دست انتقام منتقم مرقوم
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ »
از آستين بيرون و
هامش
( 1 ) - اصل : هواخان .