عروس سلطنت را كه عاقد قضا به مهر استحقاق و صداق ارثيّت در حبالهء نكاح نواب شاهرخشاهى درآورده از آن ايشان است و تصرف كردن ديگران آن را به خاصهء خود و خلاف شريعت انصاف است و محتوى بر مضمون اين قسم :
قطعه
به سوزنده آتش به خاموش خاك * به دلهاى آگه به جانهاى پاك
كه ما را دل و جان پر از مهر توست * همه آرزو ديدن چهر توست
و به هيچ وجه من الوجوه منظور رهى از تجشم ركاب اعلى به اين ولا جز تمكن و استقرار آن حضرت بر سرير سلطنت موروث چيزى ديگر نيست .
لاجرم نقاوهء دودمان پادشاهى نقل موكبهء جلال به ساحت اصفهان فرموده در آن ولا به جلوس سعادت مأنوس پايهافراز اورنگ سلطنت موروث گرديد .
چون اين تدبير را به امضاء رسانيد اهالى خراسان اقامت جواب از اين قرار نموده بودند كه توجه حضرت شاهرخشاهى به جانب عراق لازم نيست ، در خراسان سر به افسر پادشاهى خواهد آراست .
پس با وجود غايت تحاشى و امتناع حضرت شاهرخشاهى در تقلد قلادهء سلطنت خوانين خراسان در روضهء منورهء رضويه اجتماع نموده مبانى عهود و مواثيق را به قسم مشيد و مرصوص ساخته خواهىنخواهى آن نقاوهء خاندان پادشاهى را متقلد قلادهء سلطنت موروث ساختند و گوهر عزت واليگرى را از عمان قناعت به مشهد مقدس فحسب الحكم