مىاندازند و بازمىگردند ، تا مدّت سه شبانروز بگذرد ؛ و بعد از آن آن مرغ را در آن حوالى نبينند ؛ و مىگويند در صد فرسنگى آنجا درخت زيتون نيست ، و كس نداند كه از كجا مىآورند ؛ و ساكنان آنجا آن زيتونها را جمع كنند و طعام و ادام سازند ، و از بعضى روغن گيرند و در كليسيا بسوزانند .
اين حكايت نيز از عجايب عالم است ، و اهل فرنگ شكل و هيأت ربع غربى را بركشيدهاند و آن را باب مندو « 1 » مىخوانند ؛ و صورت تمامت ولايت و جزاير و جبال و بحار و صحارى در آنجا نقش كرده ، و مقياسى جهت مساحت زمين به فراسخ ساختهاند ، و قطر آن را به ده قسمت كرده ؛ و چون خواهند كه مقدار بين الموضعين بدانند آن را به پرگار قياس كنند ؛ و صورت آن در مجلّد سوم از اين كتاب مبارك كه بر صور الاقاليم مشتمل است اثبات خواهد يافت .
و فرنگان به بيست و پنج لغت سخن مىگويند ، و هيچ طايفه زبان طايفهء ديگر فهم نكنند ، زبان خط و حساب كه همه دانند .
هامش
( 1 ) .Bab manduشايان يادآورى است كه اين تركيب تصحيف « ماپ موندى » است به معنى « نقشهء عالم » از مقدّمهء كارل يان بر « تاريخ افرنج » .